تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
حجاب نيامده بود ، آنگاه برخاستم و بدر حجره رفتم و بانگ در مسجد زدم و گفتم : يا أبا لبابه ، ترا بشارت باد [ 1 ] كه حق تعالى توبهء ترا آيت فرستاد [ 2 ] ، پس مردم كه در مسجد بودند برخاستند كه وى را از ستون بازگشايند ، أبو لبابه نگذاشت و گفت : تا پيغمبر ، عليه السّلام ، باز بدر آيد و بدست مبارك خود مرا از ستون بازگشايد . چون سيّد ، عليه السّلام ، از بهر نماز بامداد بدر آمد ، أبولبابه از ستون باز گشود . 116 باز آمديم بسر قصّهء بنى قريظه : پس [ ايشان ] ، چون مدّت حصار دراز بكشيد و خود را هيچ چاره نديدند ، تن در دادند و به حكم پيغمبر ، عليه السّلام ، از قلعه فرود آمدند و دژها [ 3 ] بسپردند . و چون ايشان بيامدند ، قوم أوس از أنصار به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدند و گفتند : يا رسول اللّه ، بنى قريظه دوستان مااند و ايشان را بما سپار ، آن وقت [ 4 ] سيّد ، عليه السّلام ، گفت قوم أوس را كه : اگر من حكم بنى قريظه به يكى از شما سپارم شما راضى باشيد يا نه ؟ ايشان گفتند : بلى ، يا رسول اللّه . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : من حكم ايشان به سعد بن معاذ كه مهتر شما است سپردم ، و آنچنان كه وى حكم كند ما راضى شويم و كار از ان كنيم [ 5 ] . بعد از ان ايشان گفتند : ما نيز راضىايم . و سعد بن معاذ در غزو خندق تيرى خورده بود و او را در مدينه باز داشته بودند از جهت مداوات و تجربهء جراحت * وى مىكردند ، و جرّاحان بر وى نشسته بودند [ 6 ] . و چون سيّد ، عليه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : داد . [ ( 2 - ) ] روا : توبهء تو قبول كرد و آيت فرو فرستاد . [ ( 3 - ) ] روا : قلعه‌ها . [ ( 4 - ) ] در اصل : و ايشان را بما سپار و قوم انصار با ايشان دشمن بودند گفتند ايشان را بما سپار آن وقت . [ ( 5 - ) ] روا : آنچه او گويد ما و شما كار از ان كنيم . [ ( 6 - ) ] روا : از جهت مداوات و جراحان بر سر وى نشسته بودند .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 754 | قاضى ابرقوه