ببر خود خواند و چادر شبى يمنى در زير پاى مبارك خود داشت و بر وى نماز مىكرد ، پس كنارهء آن بر من افگند و مرا در خدمت خود بخوابانيد تا گرم شدم .
حكايت غزو هفدهم غزو بنى قريظه
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
روز ديگر كه لشكر قريش و غطفان بهزيمت رفته بودند و پيغمبر ، عليه السّلام ، باز مدينه آمد و سلاح از خود باز كرد و بنشست ، و لشكر إسلام سلاح از خود باز كردند و بنهادند ، چون وقت نماز پيشين بود ، جبرئيل ، عليه السّلام ، بيامد و عمامهاى از استبرق در سر داشت و بر استرى خنگ [ 1 ] نشسته بود و قطيفهء ديباج برافگنده بود ، بيامد و سلام كرد و گفت : يا محمّد ، سلاح بنهادى و ما ، كه جمع فريشتگانيم ، هنوز از بهر دشمنان تو سلاح ننهادهايم و اين ساعت از طلب ايشان مىآئيم ، تو چرا سلاح بگشودى ؟ زود زود برخيز كه حق سبحانه و تعالى ترا مىفرمايد كه سلاح دربند و بجنگ يهود بنى قريظه رو ، از بهر آنكه عهد تو * بشكستند و مخالفت تو نمودند و لشكر بر سر تو آوردهاند ، و من از پيش مىروم كه زلزله در قلعهء ايشان افگنم و گوشكهاى ايشان بجنبانم . و چون جبرئيل ، عليه السّلام ، [ برفت ، سيّد در حال ] برخاست و سلاح در پوشيد و بفرمود تا منادى كردند كه هر كس كه مطيع خداى و پيغمبر است بايد كه سلاح برگيرد و نماز پسين بدر حصن بنى قريظه زود زود . و مرتضى على بر خواند ، كرّم اللّه وجهه ، و سلاح به وى داد 114 و گفت : تو از پيش لشكر برو . و مسلمانان ، چون نداى پيغمبر ، عليه السّلام ، شنيدند ، جمله سلاح در پوشيدند و روى در حصار بنى قريظه نهادند ، و گروه گروه مىآمدند و نماز ديگر بدر حصار مىگزاردند . و جماعتى چند بودند كه ايشان [ را ] عذرها بود و نماز خفتن توانستند رسيد ، و از بهر آنكه پيغمبر ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و ساير نسخهها : سبز ، و بر طبق متن عربى ج 3 ص 445 از مج نقل شد .