تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
فرداى قيامت با من در بهشت باشد . من گفتم : يا رسول اللّه ، من بروم [ 1 ] و از لشكر قريش و غطفان ترا خبر آورم ، و آن شب شبى تاريك بود و سرما سخت بود و هيچ كس را زهره نبود كه برخيزد و به آب تاختنى رود [ 2 ] ، چون من گفتم كه بروم ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت كه برو . پس [ 3 ] هم در حال برفتم * و سلاح بر خود راست كردم و روى در لشكرگاه قريش و قبيلهء غطفان نهادم . چون بدانجا رسيدم ، ديدم كه ايشان را هزيمت رسيده بود و باد و صاعقه برخاسته بود و غلبه [ 4 ] در ايشان افتاده بود ، و أبو سفيان بن حرب ديدم كه زمام اشتر خود گرفته بود و بر مىنشست و از تعجيل كه داشت [ به آن ] نمىپرداخت كه زانوى شتر بازگشايد ، و چون بر نشست ، آواز داد تا يكى بيامد و زانوى شتر وى باز كرد ، بعد از ان گفت : اى قوم ، نه وقت مقام كردنست ، برخيزيد تا برويم ، و هر كس از جاى خود روانه شدند و جمله قماشها بر جاى رها كردند و مىرفتند . و اگر نه آن بودى كه سيّد ، عليه السّلام ، مرا وصيّت كرده بودى كه امشب [ 5 ] بجز آنكه مرا خبر آورى به هيچ كار ديگر مشغول مباش ، من آن شب أبو سفيان را بقتل مىتوانستم آوردن . پس چون ديدم كه ايشان را هزيمت است ، هم در حال روى باز خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آوردم و او را خبر كردم كه احوال ايشان چونست . و سيّد ، عَلَيهِ السَّلام ، نماز مىكرد ، و چون فارغ شد ، دانست كه من سرما يافته‌ام [ 6 ] ، و مرا
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 3 ص 243 : فلما لم يقم احد ، دعانى رسول اللّه فلم يكن لى بد من القيام حين دعانى . و همچنين است در مغازى واقدى ، ( ج 2 ص 489 چاپ لندن ، 1966 ) . [ ( 2 - ) ] آب تاختن ، و گاه بمعنى ادرار . . . آيد ( دهخدا ، لغت نامه ) . [ ( 3 - ) ] در اصل : و پس . [ ( 4 - ) ] روا : هزيمت . غلبه ، همهمه و اضطراب ( دوزى ، ذيل لغات عربى چاپ ليدن 1881 ) . [ ( 5 - ) ] در اصل : امشب مرا . [ ( 6 - ) ] روا : دانستم كه مرا مىجويد قابل شدم مرا به خود خواند و دانست كه سرما يافته‌ام .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 748 | قاضى ابرقوه