تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
گفتند : اى نعيم ، بگوى تا طريق چيست ؟ وى گفت : طريق آنست كه شما كس ببر قريش فرستيد و آن غطفان ، و گوئيد كه : اگر شما مىخواهيد كه [ ما ] به يارى شما آئيم و جنگ كنيم با محمّد ، از مهتران شما بايد كه چند تن به نوا [ 1 ] پيش ما فرستيد تا ما را سكونى بود و يقين دانيم * كه شما از دنبالهء محمّد باز نخواهيد گرديدن تا آنگاه كه نسقى به كار وى بنهيد ، و اگر نه چنين با ما نمىكنيد ما را سكون نيست و با محمّد جنگ مىكنيم و شما هر كس فردا بخانهء خود رويد و ما را به محمّد بازگذاريد و ما را طاقت محمّد نبود . جهودان بنى قريظه گفتند كه : راى اينست كه نعيم مىگويد ، و اين مواضعه با ايشان بكرد و برخاست و بنزد قريش شد و ايشان را گفت : مرا سخنى هست و أبو سفيان و أشراف قريش خلوت ساختند ، و آنگاه ايشان را گفت كه : اى قريش ، مىدانيد كه من همه وقت از جملهء دوستان شما و هواخواه [ 2 ] شما بوده‌ام ، و پيوسته طريق عداوت با محمّد سپرده‌ام . گفتند : بلى تو پيوسته دوست صادق و محبّ ناصح [ 3 ] بوده‌اى . نعيم گفت : من آمده‌ام كه شما را سخنى گويم و آنچه شرط نصيحت بود [ فرو ] نگذاشته باشم ، لكن اين سخن بايد كه چنان گويم كه شما كه مهتران قريش‌ايد دانيد و هيچ كس ديگر [ را ] بدان اطّلاعى نباشد . گفتند : چنين كنيم . گفت : جهودان بنى قريظه پشيمان شده‌اند از آنكه با محمّد عهد بشكسته‌اند و پيغام به وى فرستاده‌اند كه ما چند تن از مهتران قريش و مهتران غطفان بستانيم و بنوا به تو فرستيم و تو ايشان را بقتل آورى ، آنگاه تو از ما راضى شوى و هم بر آن عهد كه بوديم با ما عهد تازه كنى ، و محمّد جواب ايشان باز فرستاد كه اگر شما اين بكنيد من با شما همان عهد تازه كنم ، و بنى قريظه اين ساعت دربند آنند كه چند تن از شما و چند تن از غطفان بستانند و به وى دهند
هامش
[ ( 1 - ) ] نوا ، گروگان باشد و به عربى رهن خوانند ( برهان ) . [ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : و هواخواهان . [ ( 3 - ) ] ايا و پا : ناصح ما .