رضى اللّه عنه ، چون عمرو [ بن ] عبد ود كشته بود و ايشان منهزم شدند و بعضى ديگر بكشتند يكى از اين چند بيت [ 1 ] بگفت :
شعر
نصر الحجارة من سفاهة رأيه * و نصرت ربّ محمّد بصوابى
فصددت حين تركته متجدّلا * كالجذع بين دكادك و روابى [ 2 ]
[ و ] عففت عن أثوابه و لو انّنى * كنت المقطّر بزّنى أثوابى
لا تحسبنّ اللّه خاذل دينه * و نبيّه يا معشر الأحزاب
113 و در مدينه حصنى بود چنان كه در جملهء مدينه از آن حصن محكمتر نبود ، و آن حصن از ان قومى بوده بود كه ايشان را بنى حارثه گفتندى ، و عايشه ، رضى اللّه عنها و عن أبيها ، و مادر سعد [ بن ] معاذ در آن حصن بودند و هر دو * در بام حصن ايستاده بودند ، و سعد بن معاذ بر گذشت و بجنگ مىرفت ، و زرهى پوشيده بود كه آستين نداشت و عايشه مادر سعد را گفت كه : اگر سعد زرهى ازين تمامتر پوشيده بودى أوليتر بودى و در آن وقت هنوز آيت حجاب فرود نيامده بود . مادر سعد گفت : [ اى عايشه مىترسى كه تيرى به وى آيد ؟ عايشه گفت : بلى . مادرش گفت [ 3 ] : ] اگر در چنين روزى پسرم را تيرى رسد ، هيچ غمى بدان نبايد خوردن ، پس همچنانكه بجنگ
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بكشتند و اين چند بيت بگفتند . متن عربى ج 3 ص 236 : قال ابن هشام :
و اكثر اهل العلم بالشعر يشك فيها لعلى بن ابى طالب .
[ ( 2 - ) ] در اصل : الركارك و الروابى .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .