تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
باز آمديم بسر حكايت غزو خندق . و سيّد ، عليه السّلام ، همچنان با لشكر در * مقابلهء لشكر كفّار نشسته بود و ايشان حصار مدينه مىدادند ، و مسلمانان سخت بتنگ آمده بودند و هيچ چاره‌اى نمىدانستند . در اين حال ، از قوم غطفان ، نعيم بن مسعود در آمد و مسلمان شد ، بعد از ان كه مسلمان شده بود ، گفت : يا رسول اللّه ، قوم من از إسلام من خبر ندارند و هر حيلتى كه خواهم با ايشان توانم ساختن و هر مكرى كه خواهم با ايشان توانم كرد ، اكنون مرا بفرماى تا چه بايد كردن ؟ پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : الحرب خدعةٌ . گفت : كار جنگ بحيلت راست آيد ، اكنون اى نعيم ، برو و بهر طريق كه توانى اين لشكر را از هم بگسلان و تفرقه بميان ايشان درافگن . نعيم گفت ، على الرّأس و العين ، همچنانكه مىفرمائى [ 1 ] . پس هم در ساعت برخاست و پيش يهود رفت ، يهود بنى قريظه ، و نعيم در پيش دوستى از ان ايشان بود و هر وقتى به پيش ايشان رفتى منادمت [ 2 ] كردى ، چون پيش ايشان رفت گفت : اى يهود بنى قريظه ، شما مىدانيد كه من دوستى از ان شما ام و در جملهء احوال جانب شما بر جانب ديگران ترجيح نهاده‌ام . ايشان گفتند : راست مىگوئى كه تو هميشه دوستى صادق بوده‌اى از ان ما و ما را در هر كار اعتماد بر جانب تو بوده است ، اكنون بفرماى چه خواهى گفتن . نعيم گفت : بدانيد كه لشكر غطفان از بهر آن آمده‌اند كه جنگ با محمّد كنند تا اگر ايشان را فرصتى باشد و هزيمتى بر محمّد افگنند خود را نامى در ميان عرب حاصل كرده باشند ، و گويند كه : ما رفتيم و محمّد را شكستيم و در ان هيچ صيت و آوازهء شما نباشد ، و اگر خود ايشان [ را ] هيچ فرصت نباشد ، برخيزند و باز وطن خود روند و شما را با محمّد بگذارند و آن وقت شما را طاقت محمّد نباشد ، محمّد لشكر كند و شما را مستأصل كند . يهود بنى قريظه گفتند : و اللّه ، نعيم راست مىگويد ، بعد از ان
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط و پا : چنان كنم كه مىفرمائى . [ ( 2 - ) ] در اصل : مناوده ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .