تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً . وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ
[ 1 ] - إلى آخر الآيه . پس سيّد ، عليه السّلام ، بيست و سه روز در مقابلهء كفّار بنشست و هر روز بكنارهء خندق مىآمدند [ 2 ] و از اين جانب و از آن جانب جنگ مىكردند ، و چون مدّت حصار دراز گشت و نزديك بود كه كافران غلبه كردندى و حصار مدينه بستدندى ، سيّد ، عليه السّلام ، كس فرستاد به پنهان قريش ، به پيش أهل غطفان ، و سردار ايشان دو تن بودند ، يكى را عيينة بن حصن [ 3 ] بود و يكى ديگر حارث بن عوف ، و استمالت ايشان بكرد و از ايشان صلح بطلبيد ، بقرار آنكه ثلثى از ثمار مدينه ايشان را باشد و ايشان برخيزند و باز پس روند و او داند و قريش ، و مهتران غطفان بدان راضى شدند . و سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا صلح نامه بنوشتند ، و چون صلح نامه نوشته بودند ، پيش از آنكه گواهان بران نويسند ، سيّد ، عليه السّلام ، كس فرستاد و سعد بن معاذ و سعد بن عباده را هر دو بخواند و با ايشان مشورت كرد . سعد بن معاذ گفت : 111 يا رسول اللّه ، اين صلح از بهر ما مىكنى يا حق تعالى ترا فرموده است ؟ گفت : نه كه از بهر شما مىكنم ، از براى آنكه مىبينم كه مردم برنج آمدند و جمله عرب بخصمى شما درآمدند و چند مدّتست تا مدينه را حصار مىدهند و حوالى مدينه فرو گرفته‌اند و مسلمانان بتنگ آورده‌اند ، و من اين از بهر آن كردم كه با لشكر غطفان بدين موجب صلح برود تا ايشان بازگردند . و چون ايشان رفته باشند ، لشكر باقى را شوكتى نباشد [ 4 ] ، و ايشان را نيز ببايد شدن . * سعد بن معاذ
هامش
[ ( 1 - ) ] احزاب ، 12 و 13 . [ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : ايشان مىآمدند . [ ( 3 - ) ] در اصل : عيينة بن حصين . [ ( 4 - ) ] ساير نسخ : نماند .