تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
جابر گفت كه : چون چنان ديدم از خجالت حيات از من برفت ، گفتم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
ديدى كه چه كردم كه اين طعام كه كرده‌ام بيش از طعام دو سه تن نبود كه به كار برند ، و اين ساعت خلايقى در خانهء من آيند ، من چگونه كنم . در همه راه كه مىرفتم در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، و آن صحابه ، ملامت خود مىكردم و مىگفتم كه : اين چه كار بود كه من كردم با خود . پس چون سيّد ، عليه السّلام ، بخانهء من درآمد ، من آن طعام كه بود با آن چندى گرده كه پخته بودند بر گرفتم و به حضرت سيّد ، عليه السّلام ، آوردم و بنهادم ، و سيّد ، عليه السّلام ، دست مبارك فراز كرد و گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، و پاره‌اى از ان برگرفت و بخورد . و چون فارغ شد ، بفرمود تا أهل خندق قوم قوم مىنشاندند و پيش ايشان مىنهادند ، از آن طعام مىخوردند تا أهل خندق بجملگى سير بخوردند و بخانهء خود باز شدند ، و چندان [ 1 ] طعام باقى بود كه ما و فرزندان سير بخورديم و بسيارى فضله بود [ 2 ] .

معجزهء چهارم

سلمان فارسى * رضى اللّه عنه ، مىگويد كه : من در خندق بودم و كار همى كردم و سنگى سخت [ 3 ] در پيش من آمد و هر چند تيشه و كلند بران مىزدم هيچ فايده نداشت و تا عاجز شدم و دست از كار باز داشتم ، سيّد ، عليه السّلام ، بنزديك من ايستاده بود و چون چنان ديد بيامد و كلند از من بستد و سه بار بر آن زد و خرد گردانيد ، و اوّل بار كه كلند بر آن زد برقى از ان باز افتاد [ 4 ] كه بر شعاع آفتاب غلبه كرد ، و دوم بار برقى
هامش
[ ( 1 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء عكسى ايا ساقط است . [ ( 2 - ) ] روا : و بسيار باز مانده بود . [ ( 3 - ) ] روا : سنگى سخت بيافتم . [ ( 4 - ) ] روا : جدا شد .