برآمدند و گرد برگرد آن خرما بنشستند و همى خوردند ، و هر چند كه مىخوردند ، آن زيادت مىبود تا جمله سير بخوردند و برخاستند و باز سر كار خود شدند ، * و به كار [ خود ] مشغول شدند [ 1 ] . و چون ايشان برفتند ، خرما در ميان جامه چندانى باقى بود كه در ميان جامه نمىگنجيد و چون برگرفتند از كنارهاى جامه مىافتاد .
معجزهء سوّم
جابر [ بن ] عبد اللّه أنصارى مىگويد كه :
ما با سيّد ، عليه السّلام ، در خندق كار مىكرديم ، و در خانهء من گوسفندى بود نه چنان فربه ، من انديشه كردم كه آن گوسفند بكشم [ 2 ] ، [ و از ان طعامى سازم و امشب سيّد را ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، بمهمانى آورم ] و در خانهء من چند منى جو بود و بگفتم تا آن جو بدست آس خرد كردند ، و چند قرص بپزند [ 3 ] و با آن طعام إضافت كنند از بهر سيّد ، عليه السّلام . و چون نماز شام بود و از خندق برآمديم ، گفتم : يا رسول اللّه ، از بهر تو گوسفندى كشتهام و طعامى ساختهام و مرا رغبت چنانست كه امشب قدم مبارك تو بخانهء من رسد و آن طعام به كار برى ، و چون اين سخن مىگفتم ، چنان مىخواستم كه سيّد ، عليه السّلام ، چون بخانهء من آيد ، تنها بيايد [ 4 ] ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بيايم و بفرمود و آواز دادند و أهل خندق بجملگى بخواندند [ 5 ] . و چون جمع شدند ، پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت كه : امشب مىبايد كه بجملگى بخانهء [ جابر بن ] عبد اللّه أنصارى رويد و آن جايگاه چيزى به كار بريد . پس
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و چون و به كار مشغول شدند . و از ايا متابعت شد .
[ ( 2 - ) ] روا : قربان كنم .
[ ( 3 - ) ] روا : بگفتم و آرد كردند و بگرده پختند . ايا : بدست آس خرد كنند و چند گرده بپزند .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بيش از يك دو تن با وى نباشد و بمتابعت از متن عربى ج 3 ص 229 از مج نقل شد . روا و ايا و پا : يك يا دو تن .
[ ( 5 - ) ] در اصل : بخوانند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .