تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
إنّى نذير [ 1 ] لأهل البسل ضاحية * لكلّ ذى إربة [ 2 ] منهم و معقول من جيش أحمد لاوخش قنابله [ 3 ] * و ليس يوصف ما أنذرت بالقيل
و چون أبو سفيان و لشكرش اين مبالغت از معبد خزاعى بشنيدند ، عزم معاودت باطل كردند و در حال برنشستند و روى باز مكّه كردند . و چون عزم رفتن كردند ، كاروانى از مكّه برسيد و أبو سفيان كاروانيان را گفت كه : من رسالتى شما را مىدهم : چون به محمّد رسيد ، رسالت من به وى رسانيد تا من چندين [ 4 ] [ مال [ 5 ] ] بشما دهم . گفتند : بگوى ، گفت : چون محمّد ببينيد ، وى را بگوييد كه : أبو سفيان و قوم وى اينك معاودت كرده‌اند و مىآيند كه به يك بار شما از پيش بردارند . و غرض أبو سفيان از اين سخن آن بود كه : از سخن معبد خزاعى ترسيده بود كه وى گفته بود كه لشكر محمّد بسيار داشت ، يعنى چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن بشنيد بترسيد [ 6 ] و تعجيل نكند و زود زود از قفاى ايشان نرود ، تا ايشان از پيش بگريزند و باز مكّه * شوند . بعد از ان كاروان به حمراء الأسد [ 7 ] رسيدند ، به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، رفتند و گفتند : يا محمّد ، اينك أبو سفيان و لشكر قريش با ايشان در روحاء رها كرديم [ 8 ] و سر آن دارند كه معاودت كنند و شما را بكلّى از راه بردارند . بعد از ان
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : انى تريد . [ ( 2 - ) ] در اصل : لكل ادبه . [ ( 3 - ) ] در اصل : من حس احد لا وحشا تنايله . [ ( 4 - ) ] روا : چندينى . ط و پا : چندنى . [ ( 5 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 6 - ) ] كذا در اصل و ط . ايا و پا : بشنود بترسد . [ ( 7 - ) ] در اصل : بجمرة العقبه . [ ( 8 - ) ] روا : نزول كردند .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 690 | قاضى ابرقوه