سيّد ، عليه السّلام ، جواب باز داد و گفت :
حسبنا اللّه و نعم الوكيل .
يعنى خداى تعالى پشت و پناه ماست و بس . و وى را زيادتى وثوقى و اعتمادى از جانب حق تعالى روى نمود ، پس حق تعالى آن سخن كه أبو سفيان گفته بود كاروانيان [ 1 ] را و جواب سيّد ، عليه السّلام ، كه باز داده بود ايشان را خبر باز داد ، قوله تعالى :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
[ 2 ] . 103
و سيّد ، عليه السّلام ، هم در حمراء الأسد لشكر بپراگند و گفت :
برويد در طلب كفّار ، بعد از ان برفتند و ايشان را نيافتند ، و دو تن از ايشان باز پس مانده بودند [ 3 ] و ايشان را بگرفتند و پيش سيّد ، عليه السّلام ، آوردند ، و از آن دو تن يكى معاوية بن المغيرة بن [ أبى العاص بن ] أميّه بود جدّ [ 4 ] عبد الملك بن مروان ، و يكى ديگر أبو عزّهء شاعر بود كه او را در بدر گرفته بودند ، و سيّد ، عليه السّلام ، منّت بر وى نهاده بود و او را زينهار داده بود ، و صفوان بن أميّه [ 5 ] او را فريفته بود و با خود آورده بود . پس چون او را بر سيّد ، عليه السّلام ، آوردند و گفت : يا رسول اللّه ، تو مرا زينهار دادهاى ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : كافران را ، و از ساير نسخ متابعت شد .
[ ( 2 - ) ] آل عمران ، 173 . اين آيه و شأن نزول آن در متن عربى ج 3 ص 128 آمده است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : بخلاف ساير نسخ : باز پس آمده بودند .
[ ( 4 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى : معاوية بن المغيرة بن اميه بود حرير بن عبد الملك بن مروان ، و بر طبق متن عربى ج 3 ص 110 نقل شد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : ابو سفيان ، و بر طبق متن عربى ج 3 ص 65 و همين نسخه ص 647 ضبط شد .