مسلمانان باز رفته بود و پدر و برادر و شوهرش هر سه كشته بودند و خبر ايشان باز پرسيد و گفتند كه هر سه را كشتند ، گفت [ 1 ] : پيغمبر ، عليه السّلام ، چونست ؟
گفتند : بسلامت است و اينك مىآيد . گفت : مرا بنماييد ، پس چون پيغمبر ، عليه السّلام ، بديد [ 2 ] ، روى خود بر زمين نهاد و سجده كرد و سر برآورد و گفت : يا رسول اللّه ، مصيبتى كه مرا رسيد ، بعد از آنكه ترا ديدم ، بر خود سهل و آسان كردم و بشكرانهء آنكه ترا سلامت است شكر بر خود واجب كردم .
پس چون سيّد ، عليه السّلام ، به خانه رسيد ، شمشير خود فرا فاطمه داد ، گفت : آن را بشور [ 3 ] كه امروز تقصير نكرده است و حقّ خود از كافران بستده است . و أمير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، شمشير خود هاوى [ 4 ] داد و گفت : * يا فاطمه اين را نيز [ 5 ] بشور كه اين تيغ امروز با ما راستى كرده است و داد إسلام از كفّار ستده است .
و هم در آن روز سيّد ، عليه السّلام ، منادى كرد و گفت :
لا فتى إلّا علىّ و لا سيف إلّا ذو الفقار [ 6 ] .
و شمشير پيغمبر ، عليه السّلام ، ذو الفقار گفتندى . و هم در آن روز سيّد ، عليه السّلام ، روى باز على كرد و گفت :
لا يصيب المشركون منّا [ 7 ] مثلها حتّى يفتح اللّه علينا .
گفت : اين كافران قريش [ را ] بعد از اين بر ما ظفر نخواهد بود تا ما
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : آن زن گفت .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : درآمد و او را بنمودند آن زن چون روى مبارك پيغامبر بديد . . .
[ ( 3 - ) ] ايا : بشوى .
[ ( 4 - ) ] كذا در اصل ، ايا : با وى . روا و پا : به وى . ط : فرا وى .
[ ( 5 - ) ] در اصل : اين نيز را .
[ ( 6 - ) ] بخلاف نسخ فارسى كه اين عبارت در آنها به پيغمبر عليه السلام نسبت داده شده است بر طبق متن عربى ج 3 ص 106 بروايت ابن هشام و بر طبق تاريخ طبرى ( 1 ، ص 1402 چاپ ليدن ) در روز أحد ندائى شنيده شده است كه :
لا سيف الا ذو الفقا * و لا فتى الا على
[ ( 7 - ) ] در اصل : منها .