بر وى نماز كرد و كلمهء استرجاع بگفت و باز گرديد . پس سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا حمزه را دفن كردند . و عبد اللّه بن جحش را فرمود تا در بر حمزه را دفن كردند ، و عبد اللّه بن جحش را نيز مثله كرده بودند .
پس جماعتى از مسلمانان خواستند كه كشتگان خود برگيرند و باز مدينه برند و دفن كنند ، و سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را نهى كرد از آن كردن ، گفتا :
ادفنوهم حيث صرعوا .
گفتا : همچنين رها كنيد ايشان را و همين جايگاه دفن كنيد ايشان را كه اين جايگاه كشتهاند . پس چون همه را دفن كردند ، سيّد ، عليه السّلام ، بر سر ايشان بيستاد و گفت :
أنا شهيد على هؤلاء أنّه [ 1 ] ما من جريح [ يجرح ] فى اللّه إلّا و اللّه يبعثه يوم القيمة يدمى جرحه ، اللَّون لون دم ، و الرّيح ريح مسك [ 2 ] .
گفتا : من گواهم بر ايشان و بر هر كسى كه وى را در راه خداى بكشند كه فرداى قيامت وى را برانگيزانند و از جراحت وى خون مىآيد كه لون آن لون خون باشد [ 3 ] همچون همه خونها ، و بوى آن همچون بوى مشك و عنبر بود .
و سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود و آن شهيدان دو دو و سه سه در پهلوى يك ديگر مىنهادند و دفن مىكردند .
و چون روى باز مدينه كردند و باز گرديدند از أحد ، حمنه بنت جحش ديدند [ 4 ] كه از مدينه بيرون آمده بود از بهر * تفحّص عبد اللّه بن جحش كه برادر وى بود و حمزه كه خال وى [ 5 ] [ بود و مصعب بن عمير ، علم دار رسول
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : انا .
[ ( 2 - ) ] در اصل : يوم القيمة بل جرحه لون الدم و الريح ريحه المسك .
[ ( 3 - ) ] در اصل : باشند .
[ ( 4 - ) ] در اصل : حمنه بنت جحش كه برادر وى بود ديدند ، و از ساير نسخ متابعت شد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : و حمزه و خال وى ، و از ايا نقل شد .