تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
به صدقه دادن و از مثله نهى كرد . و بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا حمزه را ، رضى اللّه عنه ، در بردى يمانى پيچيدند [ 1 ] و بنهادند ، و بر وى نماز كرد و هفت بار تكبير گفت ، چون بر وى نماز مىكرد . [ بعد از ان شهيدان مىآوردند و در بر حمزه مىنهادند و سيّد برايشان نماز مىكرد ] و هر بارى كه بريشان نماز مىكرد ، بر حمزه نماز مىكرد تا هفتاد و دو بار بر حمزه نماز كرد . و چون حمزه ، رضى اللّه عنه ، بدان حال افتاده بود ، خواهرش صفيّه مادر زبير برسيد و چون برسيد ، سيّد [ 2 ] ، عليه السّلام ، زبير را گفت : اى زبير ، مادرت [ 3 ] رها مكن كه چنين بسر حمزه آيد ، كه اگر وى را بدين حال ببيند از وى * بترسد [ 4 ] . و چون سيّد ، عليه السّلام ، زبير را بفرمود كه از پيش مادر باز [ شود و وى را رها نكند ، زبير پيش مادر باز ] شد و گفت : اى مادر ، كجا مىآئى ؟ گفت : به پيش شما ، بعد از ان وى گفت كه : پيغمبر ، عليه السّلام ، مىفرمايد كه باز گردى . گفت [ 5 ] : چرا ؟ گفت : از براى آنكه برادرت حمزه مثله كرده‌اند و شكم وى شكافته‌اند و اگر تو او را چنان بينى دلت از جاى برود ، و آنگاه خود را باز نتوانى گرفتن . صفيّه گفت : أمّى ، آخر اين جمله كه تو گفتى كه با برادرم كرده‌اند ، آخر در راه خداى كرده‌اند ، و هزار جان ما فداى راه خداى باد ، و من نيز دل خود نگاه دارم و بر مصيبت وى صبر كنم تا حق تعالى بر من نيز رحمت كند . بعد از ان زبير ، رضى اللّه عنه ، بيامد و با پيغمبر ، عليه السّلام ، حكايت كرد كه مادرم چنين و چنين گفت . آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، صفيّه دستورى داد تا بر سر برادر خود آمد ، حمزه را ، رضى اللّه عنها و عنه ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بستند . [ ( 2 - ) ] روا : پس خواهر حمزه مادر زبير مىآمد تا حمزه را ببيند رسول . [ ( 3 - ) ] در اصل : مادر تو . ايا و ط و پا : مادرت را ، و از روا متابعت شد . [ ( 4 - ) ] در اصل : ببينند از وى بترسند . ساير نسخه‌ها : برمد . [ ( 5 - ) ] متن عربى ج 3 ص 103 : قالت : و لم ؟ و قد بلغنى أن قد مثل بأخى ، و ذلك فى اللّه .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 683 | قاضى ابرقوه