آمرزش خواست .
و از اين سعد بن ربيع دختركى چند كوچك [ 1 ] مانده بود ، و يك روز أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، وى را بر دوش نشانده بود و بوسه بر سر وى مىداد ، يكى گفت : يا أبا بكر ، اين دخترك از ان كيست كه تو او را اين همه كرامت مىكنى ؟
أبو بكر گفت : اين دخترك از ان كسى است كه وى بهتر بود از من . گفتند :
كيست [ 2 ] ؟ گفت : سعد بن ربيع كه وى از نقباى أهل عقبه بود و از أصحاب بدر بود و شهيد روز أحد بود .
و بعد از ان پيغمبر ، عليه السّلام ، بيامد و حمزه ، رضى اللّه عنه ، از ميان كشتگان طلب باز مىكرد ، و چون بميان ايشان رسيد و حمزه را ، رضى اللّه عنه ، چنان ديد كه در ميان ايشان افتاده و او را مثله كرده و شكم وى شكافته و جگر وى بيرون كرده ، پس چون سيّد ، عليه السّلام ، عمّ خود بدين صفت بديد گفت :
لو لا أن تحزن صفيّة ، و يكون سنّة من بعدى لتركته ، حتى يكون فى بطون السّباع و حواصل الطّير .
گفتا : اگر نه آن بودى كه صفيّه خواهر حمزه * دل تنگ شدى ، و ديگر سنّتى شدى بعد از من در ميان أمّت من ، و إلّا حمزه را چنين بگذاشتمى و وى را دفن نكردمى تا فرداى قيامت وى را از شكم ددگان [ 3 ] و حواصل مرغان برانگيختى [ 4 ] ، آنگاه گفت كه : اگر حق تعالى مرا بر قريش ظفر دهد ، سى [ 5 ] ازيشان بر مثال حمزه مثله كنم ، و آن وقت روى با حمزه كرد و گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : دختركى كوچك . ايا : دختركى مانده بود . پا : دختر كوچك . اين حكايت در متن عربى ج 3 ص 101 از ابن هشام نقل شده است .
[ ( 2 - ) ] روا : آن كيست .
[ ( 3 - ) ] ط : درندگان .
[ ( 4 - ) ] روا : برانگيختندى .
[ ( 5 - ) ] در جميع نسخههاى فارسى بخلاف متن عربى ج 3 ص 101 و ووستنفلد : سه .