أبى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، از دنبالهء ايشان براند و حال بدانست و باز آمد و گفت : يا رسول اللّه ، بجملگى رفتند . چون ايشان برفتند ، مسلمانان بيامدند تا كشتگان خود كه شهيد شده بودند دفن كنند ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
بتخصيص كه سعد بن ربيع از ميان كشتگان باز طلبيد كه زنده است يا نه .
و اين سعد بن ربيع رئيس أنصار بود و از نقباء أهل عقبه بود و از صحابهء بدر بود * و شهيد روز أحد بود . يكى از أنصار گفت : يا رسول اللّه ، من بروم و او را بازطلبم ، آن مرد برفت و در ميان كشتگان مىگرديد و سعد بن ربيع را مىطلبيد ، و بعد از ساعتى او را ديد افتاده و جراحتهاى بسيار يافته [ 1 ] ، و لكن هنوز رمقى در وى مانده بود . آن مرد أنصارى او را گفت : يا سعد ، پيغمبر ، عليه السّلام ، مرا فرمود تا ترا بازطلبم [ 2 ] كه زندهاى يا نه ؟ سعد گفت : پيغمبر را ، عليه السّلام ، از من سلام برسان و بگوى : جزاك اللّه عنّا خير [ 3 ] ما جزى نبيّا عن أمّته ، و بگوى پيغمبر را كه خداى ترا جزاى خير دهاد بهتر از آنكه وى پيغمبران [ 4 ] خود را داده است ، و قوم مرا سلام برسان و بگوى كه سعد گفت و وصيّت كرد و شما را سلام مىرساند و مىگفت : زينهار ، زينهار ، از نصرت پيغمبر ، عليه السّلام ، باز نايستيد و با دشمنان وى بجان و مال بكوشيد و اگر شما همه را بكشند و چنان كه يكى بازمانيد ، بايد كه از جان سپارى از خدمت وى باز نايستيد [ 5 ] ، و اگر بخلاف اين كنيد در حضرت خداى تعالى معذور نباشيد . بعد از ان چون وى اين سخنها بگفته بود ، روح تسليم كرد و آن مرد أنصارى بيامد و حكايت وى در حضرت سيّد ، عليه السّلام ، باز كرد . سيّد ، عليه السّلام ، به وى ثنا گفت و وى را
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : به وى رسيده .
[ ( 2 - ) ] روا : + و بنگرم .
[ ( 3 - ) ] در اصل : عنى خيرا .
[ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : پيغمبر .
[ ( 5 - ) ] روا : در خدمت وى كم نكنيد .