تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
برخيزد و وى را جواب دهد و بگويد كه : اللّه أعلى و أجلّ ، لا سواء [ 1 ] ، قتلانا فى الجنّة ، و قتلاكم فى النّار . گفتى ، بگوى كه : اللّه خداى ماست و او بزرگتر و عالىتر ، و بدر با أحد برابر نيست ، و كشتگان ما همه در بهشت‌اند و كشتگان شما همه در دوزخ‌اند . و عمر برخاست و ، چنان كه پيغمبر ، عليه السّلام ، فرموده بود ، جواب وى باز داد . بعد از ان أبو سفيان آواز داد و گفت : يا عمر ، بنزديك آى تا از تو چيزى بپرسم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : يا عمر ، برو تا چه مىگويد . عمر نزديك وى شد ، أبو سفيان گفت : يا عمر ، بخداى بر تو كه مرا خبر ده كه محمّد زنده است يا نه ؟ گفت : بجلال و عظمت خداى من بر من كه محمّد زنده است و اينك آواز تو مىشنود . أبو سفيان گفت : يا عمر ، ابن قمئه [ 2 ] مرا گفت كه من محمّد را بكشتم ، و لكن يا عمر ، من ترا صادق مىدانم . چون اين بگفت ، قصد رحلت كرد و آواز داد و گفت : ميعاد ما بقتال سال آينده است . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : او را جواب بدهيد كه چنين خواهد بودن . پس أبو سفيان و لشكر كفّار پشت بدادند و برفتند . و سيّد ، عليه السّلام ، على را ، كرّم [ اللّه ] وجهه ، بفرمود تا برنشست ، چون برنشست ، پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : يا على از دنبالهء ايشان برو و ببين تا ايشان چه مىكنند و ببين كه ايشان مجرّد برنشسته‌اند و اشتران بحواليها فرستاده‌اند ، باشد كه [ 3 ] مگر غدرى ساخته‌اند يا خواهند ساخت يا به مدينه خواهند رفت ، و اگر ببينى كه اشتران بار بر نهاده باشند و سواران برنشسته‌اند ، پس بدان كه ايشان سر آن دارند كه باز مكّه روند . پس علىّ بن
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : اللّه اجل و اعظم و اعلى الاسوا . [ ( 2 - ) ] در اصل : حميد من مرا گفت . [ ( 3 - ) ] روا : نبايد كه .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 679 | قاضى ابرقوه