به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آوردند و سيّد ، عليه السّلام ، سر وى برگرفت و بر زانوى خود نهاد ، و زياد همچنان سر بر زانوى رسول ، عليه السّلام ، نهاده بود و جان به حق تسليم كرد .
و أمّ عماره زنى بود و به أوّل مصاف مشكى آب برگرفته بود و مسلمانان را آب مىداد ، و وى حكايت كرد كه : أوّل ظفر مسلمانان را بود ، بعد از ان چون كافران غلبه كردند ، مسلمانان همه پراگنده شدند ، و من درآمدم و در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، هيچ كس نايستاده بود [ 1 ] ، مگر دو سه تن از أنصار . پس چون چنان ديدم ، دستى سلاح برگرفتم و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدم و بيستادم و مصاف مىكردم و كافران را به تير و شمشير از پيغمبر ، عليه السّلام ، دور مىكردم ، تا آنگاه كه دشمنى از دشمنان خداى و رسول درآمد و گفت : كجاست محمّد تا من وى را بكشم امروز يا وى مرا بكشد ، و من از پيش [ وى ] باز شدم و آن ملعون درآمد و شمشيرى به گردن من زد و پارهاى از گردن من ببرّيد و من نيز شمشير به وى زدم ، و ليكن آن ملعون دو زره پوشيده بود و شمشير من به وى كارگر نشد . پس ، چون كافران بجملگى حمله آوردند و دست تير به سيّد ، عليه السّلام ، داشتند [ 2 ] ، أبو دجانه و سعد [ ابن أبى ] وقّاص ، رضى اللّه عنهما بر سر [ 3 ] سيّد ، عليه السّلام ، بيستادند [ 4 ] و أبو دجانه خود را بسپر سيّد ، عليه السّلام ، ساخت ، چنان كه بر سر سيّد ، عليه السّلام ، دو تا شد ، تا هر آن تيرى كه كافران مىانداختند به وى مىآمد و از سيّد ، عليه السّلام ، مندفع مىشد . پس سعد وقّاص پيش سيّد ، عليه السّلام ، باز مىايستاد و مصاف مىكرد با كافران و به زخم تير ايشان را از سيّد ، عليه السّلام ، باز مىكرد ، و سيّد ، عليه السّلام ، بدست خود تير
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : هيچ كس را نديدم .
[ ( 2 - ) ] ايا : دست بتير برسيد داشتند . ط و پا : دست تير برسيد داشتند .
[ ( 3 - ) ] روا : برسيدند و بر سر . . .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بيستاد . و بر طبق روا و ايا ضبط شد .