تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
گفت : هر كه خون من به خون وى رسد آتش دوزخ بر وى كار نكند . و سيّد ، عليه السّلام ، هم در آن روز در حقّ طلحه گفت : من أحبّ أن ينظر إلى شهيد يمشى على وجه الأرض ، فلينظر إلى طلحة بن عبيد اللّه [ 1 ] . گفت : هر كس كه مىخواهد كه شهيدى ببيند كه بر روى زمين مىرود ، بگوييد تا به روى طلحه نگرد ، پسر عبيد اللّه [ 2 ] . و عايشه [ 3 ] ، رضى اللّه عنها ، گفت : آن دو حلقه كه در رخسارهء مبارك سيّد ، عليه السّلام ، فرو رفته بود ، أبو عبيدهء جرّاح بدندان خود بركشيد ، و چون برمىكشيد ، از بس كه سخت فرو گرفته بود دو دندان از ان أبو عبيده از بيخ برآمد و بيفتاد . و چون كافران غلبه كردند و خواستند كه به يك بار حمله آرند ، سيّد ، عليه السّلام ، بر پاى خاست و گفت : كى باشد كه امروز نفس خود فداى ما كند و در پيش ما ايستد و جنگ با دشمن مىكند ؟ پس يكى از أنصار بود كه نام وى زياد بن سكن [ 4 ] بود ، وى با پنج تن ديگر هم از أنصار برخاستند و گفتند : يا رسول اللّه ، ما امروز تن خود را فداى تو كرديم ، و هر شش در پيش سيّد ، عليه السّلام ، ايستادند و با كافران جنگ مىكردند تا يك يك كشته شدند . و زياد بن سكن به آخر مانده بود و زخم بسيار به وى رسيده بود و نزديك بود كه بيفتادى و كافران حمله كردند تا او را بگيرند ، مسلمانان در آمدند و كافران از سر وى دور كردند و آنگه زياد از آن زخم سست شده بود و بيفتاد . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : او را پيش * من آوريد . پس او را برگرفتند و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : طلحة بن عبيده . [ ( 2 - ) ] در اصل : پسر عبيده . [ ( 3 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 85 ، اين روايت را عايشه از قول پدر خود ابو بكر نقل كرده است . [ ( 4 - ) ] در اصل : سكن بن زياد .