تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
و در سواران كفّار قريش هيچ يكى نبود بسوارى و مردانگى وى . و از بهر اين بود كه سيّد ، عليه السّلام ، جنگ وى بديگر صحابه وانگذاشت كه : وى در آن وقت كه سيّد ، عليه السّلام ، در مكّه بود ، اسبى مىپرورد و هر وقتى كه محمّد را بديدى گفتى : يا محمّد ، اسبى مىپرورم و از بهر تو اين اسب را هر روز چندين من علف مىدهم تا چون مرا حاجت افتد بدان نشينم و بمصاف تو آيم و ترا بكشم ، و سيّد ، عليه السّلام ، جواب وى چنين دادى كه : من آن روز خود تو بكشم ، پس در آن ساعت كه أبىّ بن خلف درآمد كه سيّد ، عليه السّلام ، بقتل آورد ، سيّد ، عليه السّلام ، صدق سخن خود را كه با وى گفته بود در مكّه ، قتل وى به هيچ كس از صحابه بازنگذاشت و خود مباشر آن شد . پس أبىّ [ بن ] خلف چون زخم از دست سيّد ، عليه السّلام ، بخورد ، دانست كه جان از آن زخم بدر نبرد ، برخاست و باز پيش قريش شد و دست به گردن باز نهاده بود و خون از گردن وى روان شده بود و فرياد مىداشت كه محمّد مرا بكشت . بعد از ان مهتران قريش درآمدند و گفتند : مترس كه ترا هيچ باكى نيست ، و أبىّ [ بن ] خلف گفت : من خود مىدانم كه از زخم محمّد جان نبرم ، زيرا كه وى چون در مكّه بود ، هر گاه كه وى مرا ديدى و من وى را ديدمى من گفتمى : كى باشد كه من ترا بكشم و محمّد گفتى كه : من ترا بكشم ، و وى دروغ نگويد ، و اگر بجاى اين حربه آفى [ 1 ] بودى كه به من زدى من جان از ان بدر نبردمى ، فكيف كه حربه‌اى به من زده است كه از زخم آن هفت بار در زمين غلتيده‌ايم و جملهء اعضاى من خرد شده است ، اين بگفت و هم در روز جان بداد . و حسّان بن ثابت در حقّ * وى و حربه زدن سيّد ، عليه السّلام ، بگفته است :
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در اصل و روا و پا . ط : آبى . و بر طبق متن عربى ج 3 ص 89 : خدو ( منتهى ) .