تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
زده بودند و دندانهاى وى جمله افتاده [ بود ] و بيست زخم ديگر ، بعضى از تير و بعضى از شمشير ، همه به وى زده بودند [ 1 ] . و أوّل كسى كه پيغمبر ، عليه السّلام ، باز شناخت ، بعد از ان كه لشكر بهم رسيده بودند [ 2 ] و مسلمانان بهزيمت رفته بودند و فاش شده بود كه پيغمبر ، عليه السّلام ، بكشتند ، كعب بن مالك الأنصارى بود . و وى حكايت كرد كه : من چنان كه نگاه كردم ، چشمهاى سيّد ، عليه السّلام ، كه از زير سپر [ 3 ] مىتابيد همچون ستاره ، وى را بدان باز شناختم و خواستم كه صحابه را خبر دهم ، و سيّد ، عليه السّلام ، إشارت كرد و گفت : خاموش باش . پس چون مسلمانان بدانستند كه سيّد ، عليه السّلام ، زنده است ، از هر گوشه‌اى جمع باز شدند و سيّد ، عليه السّلام ، برگرفتند و باز دامن كوه بردند ، أبو بكر و عمر [ و علىّ بن أبى طالب [ 4 ] ] و طلحه و زبير و جماعتى ديگر از مهاجر و أنصار ، رضى اللّه عنهم ، بر سر وى گرد آمدند . و چون سيّد ، عليه السّلام ، خواست كه پناه باز كوه دهد [ 5 ] ، يكى از سواران كفّار ، كه وى را * أبىّ بن خلف گفتندى ، در رسيد و گفت : اى محمّد ، كجا مىروى امروز يا تو باشى يا ما باشيم . بعد از ان صحابه گفتند : يا رسول اللّه ، دستورى ده تا ما يكى از پيش وى باز رويم ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : نه ، رها كنيد تا بيايد . چون بنزديك سيّد ، عليه السّلام ، رسيد ، سيّد ، عليه السّلام ، يك چوبهء تيز از دست يكى از صحابه بستد و به گردن أبىّ بن خلف فرو برد و او را از اسب درافگند ، چنان كه چند بار در زمين بغلتيد از زخم آن چوبهء تير ،
هامش
[ ( 1 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 88 فقط ثناياى او شكست و در اثر ضربتهائى كه به پايش وارد آمد لنگ شد . [ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : بهم زده بودند . [ ( 3 - ) ] متن عربى : مغفر ، زره خود كه زير كلاه پوشند ( منتهى ) . [ ( 4 - ) ] بر طبق متن عربى ج 3 ص 89 الحاق شد . [ ( 5 - ) ] روا : پناه با كوه برد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 671 | قاضى ابرقوه