تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
تيمار داشت كنم . [ من ] مردى حبشى بودم و حربه انداختمى چنان كه خطا نكردمى [ 1 ] ، پس با لشكر قريش برفتم تا بمصافگاه ، و چون مصاف در پيوستند ، حمزه ، رضى اللّه عنه ، ديدم بر مثال اشترى سرمست كه روى در كفّار نهاده بود ، و هر كجا كه در شدى همه از پيش وى برميدندى [ 2 ] و هيچ كس مقاومت با وى ننمودند در مصاف ، تا جماعتى از كفّار بقتل آورد ، و من جائى كمين كرده بودم و خود را پنهان داشته بودم تا حمزه ، رضى اللّه عنه ، برابر من بگذشت و من ناگاه كمين به روى بگشودم و حربه بينداختم و بسينهء وى رسيد ، چنان كه از پشت وى بدر شد . و حمزه ، رضى اللّه عنه ، روى در من نهاد كه مرا بكشد ، و من چابك دويدمى و زود از پيش وى بدويدم ، و چون پاره‌اى از قفاى من رانده بود ، خون بسيار از وى روان شد و سست شد و بيفتاد و به من نرسيد . و من ، چون حمزه ، رضى اللّه عنه ، ديدم كه بيفتاد ، فارغ شدم و باز ايستادم تا حمزه ، رضى اللّه عنه ، جان تسليم كرد . آنگاه برفتم و حربهء خود از سينهء مبارك وى بركشيدم و از ميان خلق بيرون شدم و باز ايستادم و هيچ جنگ ديگر نكردم ، از براى آنكه مرا هيچ شغلى ديگر نبود جز كشتن وى . چون به مكّه بازآمدم و آزاد شدم ، هم در مكّه مىبودم تا زمان فتح مكّه و بعد از ان از مكّه بگريختم و به طائف رفتم . و چون مسلمانان بيامدند و طائف بگشودند ، من در انديشهء آن شدم كه كجا گريزم ، و ساعتى انديشهء شام كردم و ساعتى انديشهء دريا * و گفتم كه : در كشتى نشينم و از حدّ عرب بيرون شوم ، و در انديشهء اين بودم كه ناگاه يكى مرا گفت : اى وحشىّ ، هر كى بر محمّد [ 3 ] مىرود و ايمان به وى مىآورد ، وى را نمىكشد ، اكنون اگر
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 3 ص 76 : و كنت رجلا حبشيا اقذف بالحربة قذف الحبشة ، قلما أخطئ بها شيئا . [ ( 2 - ) ] روا : و به هر كه ضربى مىزد پست مىكرد و هر كجا كه در شدى همه از پيش او مىگريختند . [ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : به روى .