أنا الّذى عاهدنى خليلى * و نحن بالسّفح [ 1 ] لدى النّخيل
ألّا أقوم الدّهر فى الكيّول [ 2 ] * أضرب بسيف اللّه و الرّسول
و بهر كس كه زدى درافگندى ، تا از جمله مبارزان كفّار يكى بود كه از مسلمانان بسيار بقتل آورده بود ، و من گفتم : كاجى [ 3 ] أبو دجانه اين مرد را دريافتى و با وى مبارزت كردى ، در حال أبو دجانه را ديدم كه با آن كافر بقتال درآمده بود ، و أوّل اين كافر به أبو دجانه حمله كرد و شمشير بر سر أبو دجانه فرو هشت و أبو دجانه شمشير وى رد كرد و شمشير خود بدندان فرو گرفت از خشم ، و آنگاه برآورد و بر سر آن كافر زد و او را به دو نيمه كرد . و چون وى را درافگند ، هند دختر عتبة بن ربيعه بگذشت ، و او نيز همچون مردان سلاح داشت و زره پوشيده بود ، و أبو دجانه بر وى راند و شمشير رها بكرد [ 4 ] كه بر سر وى زند . و بعد از ان شمشير باز خود كشيد و نزد ، و جماعتى كه مىديدند از وى پرسيدند كه چرا نزدى ؟ گفت : من از كافران يكى را به چشم كردهام كه مسلمانان بسيار كشته است ، و چون هند درآمد پنداشتم كه وى است و شمشير به وى راندم ، و چون بدانستم كه زنى است ، شمشير باز خود گرفتم و گفتم كه : شمشير پيغمبر ، عليه السّلام ، دريغ بود بزنى زدن ، كه شمشير پيغمبر ، عليه السّلام ، از ان عزيزتر است كه به خون زنى آلوده شود . و تمامى شجاعت أبو دجانه و فدا كردن نفس خود پيغمبر را ، عليه السّلام ، بعد از اين گفته آيد .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : يصفح .
[ ( 2 - ) ] در اصل : افرام الدهر فى الكوالى .
[ ( 3 - ) ] روا : كاجكى . ايا و ط و پا : كاشكى .
[ ( 4 - ) ] در اصل : نكرد . ايا : كرد . روا : تيغ فرو راند كه .