تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
[ چون مصعب را بكشتند ] على ، رضى اللّه عنه ، بيامد و علم [ 1 ] برگرفت [ 2 ] و پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، باز ايستاد و جنگ مىكرد . و چون قتال گرم شد ، سيّد ، عليه السّلام ، در زير علم أنصار شد و باز ايستاد و على را گفت : تو علم خود در پيش كن . مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، علم پيغمبر ، عليه السّلام ، در پيش كرد و با كفّار جنگ همىكرد ، تا از ايشان خلقى بسيار بقتل آورد . و در ميان كفّار مردى بود عظيم مردانه و مبارز ، و نام وى أبو سعد بن أبى طلحه [ 3 ] بود ، چون ديد كه على بىمحابا كافران همىكشد ، درآمد و آواز داد به أمير المؤمنين على و گفت [ 4 ] : اى پسر أبو طالب ، يك لحظه ترا دل دهد كه با من مبارزت كنى و مردى خود ببينى ؟ مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، گفت : اى ملعون ، چرا نيايم . مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، روى باز وى كرد ، و هر دو شمشير بركشيدند و در يك ديگر آويختند ، پيشتر كافر شمشير [ 5 ] به على راند ، و على شمشير وى ردّ كرد و شمشير خود برآورد و بر ميان وى زد و او را سرنگون از اسب به زير افگند . و چون آن كافر درافتاد ، على ، رضى اللّه عنه ، از وى بازگرديد و وى را تمام نكشت و گفتند : يا أبا تراب [ 6 ] چرا وى را تمام نكشتى ؟ گفت : آن كافر چون در افتاد عورتش پيدا شد [ 7 ] و مرا شرم آمد كه * بنزديك وى روم و تيغ به وى زنم و آن تيغ كه من بر وى زدم وى را كفايت بود .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : علم مصعب . [ ( 2 - ) ] متن عربى ج 3 ص 77 : فلما قتل مصعب بن عمير اعطى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم اللواء على بن ابى طالب . [ ( 3 - ) ] در اصل : ابو سعيد بن ابى طلحه . [ ( 4 - ) ] در اصل : آواز داد و گفت يا امير المؤمنين على و گفت ، و بر طبق ايا نقل شد . [ ( 5 - ) ] روا : تيغ . [ ( 6 - ) ] در اصل يا ابا التراب . [ ( 7 - ) ] روا : عورتش بطاق افتاد .