حكايت حمزة بن عبد المطلّب
[ 1 ] حمزه ، رضى اللّه عنه ، چون بقتال درآمد ، أوّل بعلمدار كافران راند و بر سر وى زد و وى را به دو نيمه كرد ، و علم بزرگترين كافران با وى بود * سرنگون از پاى درافتاد . و چون علمدار از پاى درافتاد ، مردى ديگر بود از قريش كه نام وى سباع بن عبد العزّى بود و بشجاعت معروف و مشهور بود ، و در مقابلهء حمزه ، رضى اللّه عنه ، بگذشت و قصد مسلمانان همىكرد ، و حمزه ، رضى اللّه عنه ، او را دشنام داد و گفت : اى ملعون ، كجا مىروى ؟
اگر مردانگى دارى درآى . پس او باز گرديد و با حمزه بكارزار درآمد و حمزه ، رضى اللّه عنه ، ضربتى به وى زد و در حال بيفتاد و جان بداد . و چون هر دو [ را ] درافگنده بود ، هيچ كس ديگر بر وى نمىآمدندى و وى ، بر مثال اشترى سرمست ، هر كجا روى بنهادى همه از پيش وى بگريختندى ، و او سر كافران همچون خيار مىانداخت و بهر كس كه رسيدى مىكشتى و بهم مىافگندى .
و وحشىّ از جهت كشتن حمزه ، رضى اللّه عنه ، جائى كمين كرده بود و فرصت همى طلبيد . و چون حمزه ، رَضِىَ اللّهُ عَنه ، در قفاى كفّار مىراند و با ايشان بقتال مشغول مىشد ، وحشىّ كمين بر وى بگشود و ناگاه حربه بينداخت و بر سينهء وى آمد و از پشت وى بدر رفت ، و حمزه ، رضى اللّه عنه ، باز بگرديد و وحشىّ را ديد و هم در قفاى وى براند ، و وحشىّ دونده بود و از پيش وى بگريخت ، و حمزه ، رضى اللّه عنه ، چون پارهاى از قفاى وى براند ، خون بسيار از وى برفت و در افتاد و جان مبارك تسليم كرد ، رضى اللّه عنه .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حمزه عبد اللّه بن عبد المطلب .