چون وى را ببينند . پس أوّل او و قوم خود بمبارزت بيرون آمدند و آواز داد و از أنصار ببر خود خواند و أنصار او را دشنام * دادند و گفتند : اى كافر فاسق خبيث ، اگر بازگردى فبها و نعمت [ 1 ] ، و اگر نه ترا پاره پاره كنيم . به أوّل أبو عامر ، چون چنان ديد ، در روى [ 2 ] قريش خجل شد و ضرورت شد وى را جنگ كردن و با أنصار بجنگ درآمد [ 3 ] با مردم خود ، و جماعتى از أنصار با وى جنگ در پيوستند و تير به يك ديگر مىانداختند تا ايشان را هيچ يكى تير نماند ، پس شمشيرها بركشيدند و در يك ديگر نهادند و به يك ديگر مىزدند [ بعد از ان دست به سنگ بردند ] تا از هر دو جانب خسته شدند و از ديگر [ 4 ] بازگرديدند .
و أبو سفيان كه سر لشكر [ 5 ] بود ، پيش از آنكه لشكر بهم رسيدند ، پيش علم داران [ 6 ] رفت و ايشان را گفت و وصيّت كرد و تحريض نمود بر نگاه داشتن علم و ايشان را گفت كه : ظفر و هزيمت لشكر در ثبات و انقلاب علم تعلّق مىدارد ، تا علم بر پاى است لشكر مقاومت خصم توانند كرد ، و چون علم از پاى درآيد ، انكسار [ 7 ] و هزيمت غالب شود ، و بعد از ان سرزنش ايشان كرد و گفت كه : روز بدر علم نگاه نداشتيد [ 8 ] و زود پشت بداديد تا واقعهاى چنان بر قريش افتاد ، و كار علم نازكى دارد [ 9 ] و اين بار چنان مىبايد كه چنان نكنيد و جان را بكوشيد ، كه اگر ما را ظفر باشد ، مراعات و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : بها و نعمه .
[ ( 2 - ) ] روا : در پيش .
[ ( 3 - ) ] روا : جنگ در پيوست .
[ ( 4 - ) ] روا : از هم . و عبارت داخل [ ] از مج نقل شد .
[ ( 5 - ) ] ايا و ط و پا : سرور لشكر . روا : ابو سفيان پيش از جنگ بر علمداران رفت .
[ ( 6 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و متن عربى ج 3 ص 72 : علمدار .
[ ( 7 - ) ] روا : و چون از علم غافل شوند و درافتد انكسار .
[ ( 8 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ و متن عربى ج 3 ص 72 : نداشتند .
[ ( 9 - ) ] ايا و پا : و كار علمدار دارد . روا : بر قريش افتاد و اين بار مىبايد . متن عربى ج 2 ص 72 : و انما يؤتى الناس من قبل راياتهم ، اذا زالت زالوا .