تيمار داشت ببينيد كه چگونه كنيم . پس علمداران گفتند [ 1 ] : دل فارغ دار كه تا جان داريم علم از خود جدا نكنيم و به هيچ حال ندهيم . و هم در ميان لشكر مىگرديد و هر كسى از جاى خود وصيّت مىكرد . و زن وى همچنان زره پوشيده در ميان لشكر مىگرديد و شعر مىگفت ، هند بنت عتبه ، و مردم را تحريض كرد ، و رجز هند كه مردم را تحريض مىكرد اين بود :
بيت
إن تقبلوا نعانق * و نفرش النّمارق [ 2 ]
أو تدبروا نفارق [ 3 ] * فراق غير وامق
98 و چون قتال در پيوستند ، أبو دجانه كه شمشير سيّد ، عليه السّلام ، داشت ، در ميان ميدان آمد و سر كفّار چون خيار مىبرّيد ، چنان كه زبير ابن العوّام حكايت كرد كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، شمشير خود بركشيد و گفت : كى باشد كه اين شمشير را امروز داد بدهد ؟ من گفتم : به من ده كه من داد آن بدهم ، و سيّد ، عليه السّلام ، شمشير به من نداد ، بعد از ان چون به أبو دجانه داد مرا چيزى [ در خاطر ] * بنشست و گفتم كه : من پسر عمّهء وىام و از قريشم و از مهاجران و بشجاعت [ 4 ] مشهورام در ميان قوم ، چرا به من نداد و ندانم كه چه مردانگى و شجاعت در أبو دجانه زيادت است تا او را به من تفضيل نهاد .
پس چون مصاف پيوسته شد و او را ديدم در صفّ جنگ ، انصاف دادم كه وى از من شجاعت و هيبت بيشتر دارد و داد شمشير سيّد ، عليه السّلام ، بجز وى هيچ كس ديگر نتوانستى دادن ، و او را ديدم كه هر ساعتى درآمدى و نسبت خود بگفتى و اين رجز برخواندى :
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : علمدار گفت ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] در اصل : به فروش نمارق .
[ ( 3 - ) ] در اصل : النفارق .
[ ( 4 - ) ] در اصل : وىام و آن قريش و آن مهاجر و بشجاعت ، و از ايا متابعت شد . روا :
شجاعت و مردى ، ايا و ط و پا : شجاعت و مردانگى .