مىكرد و مبارزت [ 1 ] مىطلبيد ، و سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
إنّها لمشيةٌ يبغضها اللّه تعالى ، إلّا في مثل هذا الموطن .
گفت : تبختر نمودن در رفتن ، خداى تعالى دشمن دارد إلّا در چنين جايگاهى .
و أبو عامر راهب ، كه حكايت وى از پيش رفت [ 2 ] ، پنجاه مرد [ 3 ] از أنصار با خود به مكّه برده بود از بهر خصمى سيّد ، عليه السّلام .
و قبيلهء أوس از أنصار پيش از آنكه سيّد ، عليه السّلام ، به مدينه آمدى بغايت [ 4 ] مطيع و منقاد وى بودند و هر چه وى گفتى ايشان از إشارت وى عدول ننمودندى . پس چون أبو عامر به مكّه رفت با اين پنجاه مرد [ 3 ] ، پيوسته تحريض قريش از جهت خصمى سيّد ، عليه السّلام ، كردى و گفتى كه : شما دل فارغ داريد و هيچ انديشه مكنيد و لشكر بگرد آوريد [ 5 ] تا به مدينه رويم ، كه أهل مدينه ، [ چون مرا ببينند ، همه فرو گردند و با پيش من آيند و هر چه من ايشان را بگويم آن كنند ، چون أهل مدينه ] يارى محمّد ندهند ، او بماند با چندين تن از مهاجر و آن وقت بر مثال لقمهاى باشد كه ما ايشان را فرو بريم . و از اين جنس ايشان را همىگفت و تحريض همىكرد ، تا لشكر كردند و بيامدند . و أبو عامر و اين پنجاه تن با ايشان بيامدند . و چون مصاف در پيوستند ، أبو عامر خواست كه دعوى خود پيش قريش راست كند [ 6 ] ، و او را خيال همان بود از أنصار كه پيش از اين ايشان را ديده بود [ و ] مىپنداشت كه أنصار ميل وى كنند
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط : مبارز .
[ ( 2 - ) ] ص 513 همين نسخه .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ايا و ط بخلاف سطر 16 همين صفحه و روا و پا و متن عربى ج 3 ص 71 : هفتاد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : عجب ، و از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] روا : جمع كنيد .
[ ( 6 - ) ] روا : درست كند .