تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
و سيّد ، عليه السّلام ، در آن روز از بهر استظهار دو زره پوشيده بود ، و علم بمصعب [ بن ] عمير داده بود . و جماعت پيادگان ، كه از پيش لشكر باز داشته بود ، وصيّت كرده بود و گفته بود كه : چون لشكر كفّار حمله آورند ، شما تير باران به ايشان كنيد . پس از هر دو جانب صف بركشيدند و مبارزان از هر دو طرف بحولان درآمدند ، و سيّد ، عليه السّلام ، خود شمشير بركشيد و بدست گرفت و گفت : كى باشد كه امروز اين شمشير از من بستاند و داد شمشير از كافران بستاند ، چنان كه سزاى وى باشد . پس جماعتى برپاى خاستند و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدند و گفتند : يا رسول اللّه ، بما ده كه ما چنان كه داد بايد دادن بدهيم ، و نداد تا يكى ديگر از أنصار درآمد كه نام وى ابو دجانه سماك بن خرشه [ 1 ] بود ، و اين ابو دجانه از أنصار بود و از وى مردانه‌تر نبود و جنگ و حرب و مكايد قتال نيكو دانستى ، وى بيامد و گفت : يا رسول اللّه ، داد اين شمشير چگونه * مىبايد داد ؟ بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : داد اين شمشير چنان مىبايد داد كه آن را بر دست گيرى و بر كافران مىزنى [ 2 ] ، تا آن وقت كه دولا گردد . بعد از ان أبو دجانه گفت : يا رسول اللّه ، چنين كه تو گفتى من داد وى بدهم ، در حال شمشير [ خود ] به وى داد و أبو دجانه [ را ] قاعده چنان بود كه چون بجنگى رفتى ، عصابه [ 3 ] سرخ بر سر بستى و هر گاه كه وى آن عصابه بر بستى ، مردم بدانستندى كه وى سر جنگ دارد . و چون سيّد ، عليه السّلام ، شمشير خود به وى داد ، أبو دجانه در حال عصابه خود بخواست و در سر بست و از ميانهء صف بيرون آمد ، و همچون [ شير ] غرّنده [ 4 ] مىآمد و مىرفت و تبختر
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : دجانة بن سماك . [ ( 2 - ) ] روا : همى زنى . [ ( 3 - ) ] آنچه بدان بسته شود و سر بند و دستار ( منتهى ) . [ ( 4 - ) ] روا : همچون شير غران .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 652 | قاضى ابرقوه