در اندرون مدينه جنگ كنيم . بعد از ان ، سيّد ، عليه السّلام ، فرمود :
ما ينبغى لنبىّ [ إذا لبس ] لأمته أن يضعها حتّى يقاتل .
گفت : پيغمبر خداى ، چون زره پوشيد ، نشايد كه بازگشايد تا جنگ با كافران نكند . پس صحابه ، چون ديدند كه پيغمبر ، عليه السّلام ، دل بر جنگ نهاد و عزم مصمّم كرد ، همه سلاح در پوشيدند كه بدر شوند ، و قرب هزار سوار و پياده بودند كه با سيّد ، عليه السّلام ، بودند . و سيّد ، عليه السّلام ، ابن أمّ مكتوم بنيابت خود بنشاند در مدينه [ 1 ] . چون پارهاى راه رفته بودند ، عبد اللّه بن أبى [ بن ] سلول ، كه سر منافقان بود ، مخالفت نمود و با ثلثى از لشكر كه ايشان همه اهل نفاق بودند بازگرديد و باز مدينه آمد . 95
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : ما را دليلى مىبايد كه ما را براهى ببرد كه نه برابر لشكر كفّار باشد . بعد از ان يكى از انصار در پيش ايستاد و لشكر از قفاى وى همىرفتند . و در ميانهء راه باغى از ان جهودى نابينا 96 بود و آن جهود دشمن خداى و رسول بود ، و راه در ميان باغ بنهادند و مىرفتند . و آن جهود نابينا ، چون بدانست كه لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، است كه مىگذرند ، برخاست و خاك در روى مسلمانان مىافشاند [ 2 ] و بانگ مىداشت و مىگفت :
اى محمّد ، اگر راست مىگوئى و تو رسول خدائى ، چرا لشكر در باغ من رها مىكنى ؟ من ترا بحل نكنم و بقيامت از تو قصاص خواهم ، صحابه بشتافتند كه وى را بكشند ، پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت :
لا تقتلوه ، فهذا الأعمى أعمى القلب ، اعمى البصر [ 3 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] متن عربى ج 3 ص 68 : قال ابن هشام : و استعمل ابن ام مكتوم على الصلاة بالناس .
[ ( 2 - ) ] در اصل : مىافشاندند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى : دعوه فانه اعمى القلب و اعمى البصر .