أحد وى را آن زخمها برسيد مردم تعجّب كردند ، گفتند : اين چون تواند بود ؟ [ 1 ] ] پس اين ساعت به زخم كافران شهيد خواهد شد ، و شهيد دوزخى نتواند بودن . پس ايشان در اين سخن بودند كه قزمان منافق از زخم و درد آن زخمها بى طاقت شد ، بعد از ان تيرى از جعبهء خود بدر كشيد و رگهاى دست خود ببريد بدان ، و خون بسيار از وى جدا شد و از آن رنج هلاك گشت . و مردم را معلوم شد كه ، چنان كه پيغمبر ، عليه السّلام ، فرمود در حقّ وى كه دوزخى است ، دوزخى بود .
و ديگر از منافقان عبد اللّه بن أبىّ بن سلول بود و او خود سر منافقان بود و ملجأ و معاذ ايشان بود ، و حكايت وى بعد ازين بتفصيل بيايد ، إن شاء اللّه تعالى .
و ديگر از يهود سلسلة [ بن ] برهام بود و كنانة بن صوريا و جماعتى ديگر از ايشان ، و با آنكه يهود بودند با مسلمانان بنفاق رفتندى ، و قاعدهء ايشان چنان بودى كه به مسجد درآمدندى و با مسلمانان بنشستندى و سخن ايشان بشنيدندى ، و بعد از ان به چشم و ابروان در يك ديگر نگريستندى و مسخرگى و استهزا كردندى بر مسلمانان . و يك روز پيغمبر ، عليه السّلام ، به مسجد درآمد و آن حركت از ايشان بديد ، پس بفرمود تا ايشان از مسجد بيرون كردند ، و بعد از ان صحابه برخاستند و سر و ريش ايشان بگرفتند و از مسجد بيرون كشيدند . و حق تعالى ، در حقّ ايشان كه اين خبث مىكردند و استهزا بر مسلمانان مىكردند ، از اوّل سورة البقره تا عشر [ 2 ] ،
سَيَقُولُ السُّفَهاءُ
[ 3 ] فرو فرستاد و صفت و احوال ايشان باز مسلمانان نمود ، و از نفاق و عداوت ايشان مسلمانان را خبر داد ، و آخر
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا و ط نقل شد .
[ ( 2 - ) ] مقصود ده آيهاى است كه اين آيه جزو آنها است . و بر حسب اختلاف روايات كوفى و مدنى و بصرى در شمارش آيات ، ابتدا و انتهاى عشرها مختلف مىشود .
[ ( 3 - ) ] بقره ، 142 .