من أحبّ أن ينظر إلى الشّيطان ، فلينظر إلى نبتل [ بن الحارث ]
گفتا : هر كه مىخواهد كه در شيطان نگاه كند ، گو در نبتل نگاه كن كه وى شيطانست * و اين نبتل مردى فربه ، دراز بالا بود و سياه چهره و موى باليده [ 1 ] داشت ، و چشمى سرخ و شكلى ناخوش داشت ، و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدى [ و سخن وى بشنيدى ] [ 2 ] و باز پيش منافقان رفتى و سخن وى نه به وجهى نيك باز گفتى [ 3 ] ، و ايشان را گفتى : اين محمّد گوشى است [ 4 ] كه هر كه چيزى مىگويد مىشنود ، و او را مىتواند فريفتن . حق تعالى قول وى باز پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت و وى را از فعل وى خبر باز داد و وى را آگاهى داد [ 5 ] تا هرگز ديگر وى را به خدمت خود رها نكند . قوله تعالى :
وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ [ 6 ]
.
سيّد ، عليه السّلام ، بعد از ان او را پيش خود رها نكرد .
و ديگر جماعتى از منافقان بودند كه مسجد ضرار در مقابلهء [ 7 ] مسجد پيغمبر ، عليه السّلام ، و معارضت آن بنا كردند و حكايت آن بعد ازين در غزو تبوك گفته آيد ، إن شاء اللّه تعالى .
و ديگر از منافقان ، حاطب بن أميّه بود [ 8 ] ، و پسرى داشت در اسلام
هامش
[ ( 1 - ) ] باليدن بزرگ شدن و افزون گرديدن و نمو كردن باشد ( برهان ) .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : و سخنها نه بر وجه خود نقل كردى .
[ ( 4 - ) ] ايا و پا : گوشى دارد .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : وى را نهى كرد .
[ ( 6 - ) ] توبه ، 61 . در اصل كلمهء منكم از آيه محذوف است و بجاى آن : الى قوله .
[ ( 7 - ) ] روا و ط : معارضه .
[ ( 8 - ) ] در اصل : حاطب بن اميه كافران بود .