گفت : ايشان ترا نكشند كه عمّارى ، ليكن طايفهاى بعد ازين پيدا شوند و ترا بكشند كه ايشان در دين باغى شوند . و همچنانكه سيّد ، عليه السّلام ، گفته بود ، عمّار در روزگار خلافت على [ 1 ] ، رضى اللّه عنه ، با وى بود و لشكر معاويه وى را بكشتند . و از معجزههاى پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، يكى اين بود كه از أحوال وى خبر داد كه بعد از چندين سال قومى پيدا شوند كه او را بكشند ، و همچنان بود كه وى گفته بود [ 2 ] . و سيّد ، عليه السّلام ، هم در آن روز در حقّ عمّار بن ياسر گفت :
إنّ عمّارا جلدة ما بين عينىّ و أنفى .
گفت : عمّار هر دو ديدهء منست [ 3 ] . و اين سبب آن بود كه على ، رضى اللّه عنه ، هم در آن روز كه در مسجد كار مىكردند رجزى مىگفت ، و رجز وى اين بود :
لا يستوى من يعمر المساجدا * يدأب فيه قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا
معنى آنست كه : برابر نباشد ثواب و درجهء كسى كه در مسجد كار كند و رنج بر خود گيرد و خسته شود با كسى كه [ 4 ] بنزديك نيايد و هيچ كار در ان نكند ، از بهر آنكه تا غبارى برو ننشيند . پس عمّار بن ياسر اين رجز از زبان على برگرفت و مىگفت : و يكى از أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، نشسته بود و كار در مسجد نمىكرد و نزديك نمىآمد ، تا غبار بر وى ننشيند . چون عمّار آن رجز مكرّر مىكرد و او نشسته بود ، پنداشت كه به وى مىگويد .
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ فارسى : عمر .
[ ( 2 - ) ] روايت قتل عمار بدست لشكر معاويه در متن عربى ج 2 ص 142 نيامده است .
[ ( 3 - ) ] چنين است در جميع نسخ فارسى و اما ترجمه كاملا مطابق با اصل عربى نيست .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و خسته شود با كسى كه برابر باشد كه .