از ايشان بخريد و مسجد خود آنجا بنا كرد . پس سيّد ، عليه السّلام ، در خانهء ابو أيّوب مىبود ، تا مسجد پرداخته شد و حجرها از بهر وى بپرداختند ، آن وقت از خانهء أبو أيّوب باز حجرهء خود نقل كرد . و اللّه هو الوهّاب .
حكايت بنا كردن مسجد رسول عليه السّلام
چون سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود كه آن مسجد از بهر وى بنا كردند ، خود هر روز برفتى و ساعتى در ان كار كردى ، تا مسلمانان [ را ] زيادت رغبت افتادى در عمارت آن ، بعد از ان مهاجر و أنصار در كار ايستادندى و كار همى كردندى و اين رجز همى گفتندى :
لئن قعدنا و النّبىّ يعمل * لذاك منّا العمل المضلّل
و ديگر اين رجز همى گفتندى :
لا عيش إلّا عيش الآخره * اللّهمّ ارحم الأنصار و المهاجره
بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، اين دعا بگفتى ، امّا نه به وزن شعر گفتى :
لا عيش إلّا عيش الآخره * اللّهمّ ارحم المهاجرين
و الأنصار .
و هم در آن روز عمّار بن ياسر درآمد و خشت همى كشيد تا يك بار بسيار بر وى [ 1 ] نهادند ، بظرافت گفت : يا رسول اللّه ، مرا بكشتند . پس سيّد ، عليه السّلام ، دست بر پشت وى نهاد و فرو ماليد و خاك و غبار از سر و روى وى [ 2 ] پاك بكرد و گفت :
ليسوا بالّذين * يقتلونك . إنّما تقتلك الفئة الباغية .
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : بر پشت وى .
[ ( 2 - ) ] روا : از سر او . متن عربى ج 2 ص 142 : ينفض و فرته بيده .