تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
از پيش وى باز پس مىآوردند [ 1 ] ، ما با فرزندان آن را تبرّك مىدانستيم ، تا يك شب چيزى پخته بوديم و پياز در ان افگنده بوديم ، چون باز پس آوردند ، سيّد ، عليه السّلام ، دست بر ان ننهاده بود . پس چون چنان ديديم ، دل تنگ شديم ، گفتيم : مبادا كه سيّد ، عليه السّلام ، از ما رنجيده است . بعد از ان برخاستم و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، شدم و گفتم : يا رسول اللّه ، مادر و پدرم فداى تو باد ، خير است كه امشب دست بر طعام ننهادى ، و ما هر شب فضله‌اى [ كه ] از خدمت تو باز مىآوردند آن را بتبرّك مىدانستيم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : در آن طعام پياز بود و بوى آن مىآمد ، و از بهر آنكه جبرئيل ، عليه السّلام ، به پيش من مىآمد ، من كراهيت داشتم و آن نخوردم ، شما بخوريد كه باكى نيست . پس من دل خوش شدم و برفتم و آن را به كار برديم ، و ديگر هر طعامى كه پختيم از بهر وى سير و پياز در ان نمىكرديم . 61 و سيّد ، عليه السّلام ، ماه ربيع الأوّل بود كه به مدينه درآمد و تا ماه صفر كه آخر سال بود ، در آن جايگاه ساكن بود و جائى نرفت . و در اين مدّت ، مسجد و اين حجرها تمام شد و قبايل أنصار و أهل مدينه بجملگى به اسلام درآمدند ، الّا گروهى چند معدود . و اوّل موعظه‌اى [ 2 ] كه سيّد ، عليه السّلام ، در مدينه گفت ، اين بود : موعظه * [ أمّا بعد ] ، أيّها النّاس ، فقدّموا لأنفسكم ، تعلّمنّ و اللّه ليصعقنّ أحدكم ، ثمّ ليدعنّ غنمه ليس لها راع ، ثمّ ليقولنّ له [ 3 ] ربّه ، [ و ] ليس له ترجمان و لا حاجب [ 4 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : مىآورند ، و از ايا متابعت شد . [ ( 2 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و در متن عربى ج 2 ص 146 : و كانت اول خطبة خطبها رسول اللّه . [ ( 3 - ) ] در اصل : يكلمه . [ ( 4 - ) ] در اصل : حاجبه .