فرمود ، تا خطّى بنوشت و به وى داد . سراقة بن مالك گفت : من آن رقعه برگرفتم و محكم بكردم و پنهان باز خانه آمدم و آن أحوال با هيچ كس نگفتم و آن خط با خود مىداشتم ، تا فتح مكّه حاصل شد . و سيّد عليه السّلام ، از غزو حنين و طائف باز گرديده بود و به جعرانه [ 1 ] نزول كرده بود ، آن خط برگرفتم و قصد خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، كردم و او را در جعرانه بيافتم .
چون برسيدم ، لشكر بسيار با وى بودند ، من همچنان بى تحاشى مىرفتم تا آن خط به وى دهم و تعريف خود كنم ، لشكر مرا مىزدند بمقرعها [ 2 ] و مرا زجر مىكردند و مىگفتند : دور شو كجا مىروى . بعد از ان ، خط بيرون آوردم و آواز برداشتم و گفتم : يا رسول اللّه ، منم سراقة بن مالك و اين آن خطّ است كه تو به من دادى . سيّد ، عليه السّلام ، آواز من بشنيد و گفت :
يوم وفاء و برّ ، أدنه
[ 3 ] .
گفت : امروز روز وفا و مبرّتست ، نزديك آى اى سراقه ، و بگوى تا چه خواهى گفتن . من نزديك وى شدم و مسلمان شدم . و چون ايمان بياورده بودم ، هر چند كه انديشه كردم كه از سيّد ، عليه السّلام ، چيزى پرسم از منفعت ، مرا هيچ به ياد نيامد ، مگر آنكه گفتم : يا رسول اللّه ، مرا اشتران بسيارند ، و چون ايشان را آب دهم و حوضها از بهر ايشان پر آب مىكنم ، اشتران هر كس بر سر حوض مىآيند و آب مىخورند ، مرا ثوابى باشد يا نه ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
فى كلّ ذات كبد حرىّ اجر .
گفت : بلى ، هر جان دارى كه تشنه بود ، وى را آب دهى ، خداى
هامش
[ ( 1 - ) ] جعرانه . بكسر عين و تشديد راء هم خوانده شده است و آن آبى است ميان طائف و مكه .
[ ( 2 - ) ] مقرعه كمكنسه تازيانه و كوبه ( منتهى ) . و در متن عربى ج 2 ص 135 : فجعلوا يقرعوننى بالرماح .
[ ( 3 - ) ] در اصل : اليوم يوم بر و وفا ادنه .