كه در فراش خفته است بيائيد تا وى را * بكشيم ، و بعضى گفتند : مگر نه محمّد است [ 1 ] ، و در شك نشايد رفتن و كسى را كشتن ، در تردّد و انديشه بودند تا وقت صبح درآمد ، على ، رضى اللّه عنه ، از ميان فراش برخاست . چون على ديدند ، دست بر هم زدند و گفتند : آن مرد راست گفت كه : محمّد آن بود كه دوش بر ما بگذشت و ما او را نديديم . و آيت كه در حقّ كيد و مكر كافران آمده است و از بهر قتل سيّد ، عليه السّلام ، فرود آمده است اين بود . قوله تعالى :
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ [ 2 ]
.
و آيت ديگر اين بود :
أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ . قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ [ 3 ]
.
و در شب كه قريش اين كيدها ساخته بودند ، روز ديگر حق تعالى پيغمبر را ، عليه السّلام ، دستورى داد ، تا از مكّه بيرون آيد و برود . و اللّه هو النّاصر .
حكايت سيّد عليه السّلام كه به مدينه هجرت فرمود
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، چون دستورى خواست كه هجرت كند و پيغمبر ، عليه السّلام ، او را دستورى نداد و توقّف فرمود ، و أبو بكر مستعدّ بود [ 4 ] ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : گفتند روا نباشد كه اين نه محمد است .
[ ( 2 - ) ] انفال ، 30 .
[ ( 3 - ) ] طور ، 30 و 31 .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : هجرت او در توقف داشتى ، ابو بكر رضى اللّه عنه گمان بردى كه پيغامبر صلى اللّه عليه به زودى هجرت كند و او را رفيق خود گرداند و از اين جهت ابو بكر مستعد كار مىبود .