تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
دور نبود [ 1 ] كه تبع وى بسيار شود و آنگاه لشكر كند و بجنگ ما بيرون آيد ، و پيدا نبود كه كار چگونه باشد . اكنون راى بر انديشيد كه [ 2 ] بدان راى از دست وى خلاص يابيم . يكى از ايشان گفت : اين محمّد شاعرست مثل زهير و نابغه و ايشان كه درگذشتند ، اكنون مصلحت چنانست كه ما با وى همچنان كنيم كه عرب با ايشان كردند . گفتند : چه كنيم ؟ گفت : او را در خانه‌اى كنيم و در از پيش وى برآوريم و او را نه نان دهيم و نه آب ، تا همچنان كه ايشان هلاك شدند ، وى نيز هلاك شود . و چون آن مهتر قريش اين بگفت ، ابليس عليه اللّعنه ، كه وى را شيخ نجدى گفتندى ، گفت : اين نه راى است كه تو زدى ، از بهر آنكه [ اگر ] وى را محبوس بداريم كار وى پنهان بنماند ، و هر چند كه زودتر خبر وى به أتباع و أصحاب وى رسد ، ايشان آن وقت لشكر جمهور كنند و بيايند و وى را از حبس بدر آورند و بعد از ان شما و ايشان * جنگ بايد كردن و پيدا نباشد كه چگونه باشد . اكنون بارى راى بهتر ازين بزنيد [ 3 ] . پس يكى ديگر گفت : مصلحت آنست كه او را از مكّه بيرون كنيم و ، چون از پيش ما برفته باشد و ما او را نبينيم ، گو ، هر چون كه خواهى مىباش . إبليس گفت : اين نه راى است كه شما مىزنيد ، و شما نمىدانيد كه اين محمّد لهجهء خوش دارد و سخنى شيرين و طلعتى خوب و هيأتى زيبا و مجالستى دل رباى دارد ، چون وى از پيش شما برود ، بهر قبيله‌اى كه فرود آيد و بهر شهرى كه نزول [ 4 ] كند ، به اندك وقتى مردم آنجا تبع وى شوند و بدين وى درآيند . و چون تبع وى بسيار شده باشد ، دور از كار نباشد كه لشكر كند و بيايد و مكّه از دست شما بستاند . چون وى چنين بگفت ، جمله گفتند : شيخ نجدى راست مىگويد . پس هر راى و تدبير كه بكردند ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : دير بر نيايد . [ ( 2 - ) ] روا : انديشيد تا چه كنيم بود كه . [ ( 3 - ) ] روا : رايى ديگر انديشه كنيد . [ ( 4 - ) ] روا و ط : مقام .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 461 | قاضى ابرقوه