من دشمن باشيد . چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن بگفت ، نخستين كسى كه دست بيرون آورد ، تابيعت كند براء بن معرور [ 1 ] بود كه دست بياورد و گفت :
يا رسول اللّه ، فارغ باش و بيعت بكن كه من ، همچنانكه زن و فرزند خود را مىكوشم ، ترا نيز بكوشم ، و همچنانكه ذبّ از حريم خود مىكنم ، از ان تو نيز بكنم و به خون و مال از تو برنگردم و با دوست تو دوست باشم و با دشمن تو دشمن باشم ، دل خوش دار ، يا رسول اللّه ، كه ما أهل جنگ و كارزاريم و أهل حلقه [ 2 ] و نيزهايم و صنعت حرب و قتال از پدران بميراث داريم و شب و روز اين كار ورزيم [ 3 ] و شجاعت و مردانگى ما در جملهء عرب مىدانند . و در اين حال كه براء بن معرور اين سخنها مىگفت ، أبو الهيثم بن التّيّهان بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، ما مىترسيم كه بدين جمله وفا كنيم و دوستان ما كه از أهل شركاند ، با دشمن خود كنيم از بهر تو ، و جانب تو بر همه جوانب مقدّم داريم و [ تو ] بعاقبت ما را فرو گذارى و باز پيش قوم خود آئى به مكّه ، چون ما دشمنان [ تو ] مقهور و مخذول گردانيم . چون وى اين بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، تبسّمى * بكرد و بعد از ان گفت :
بل الدّم الدّم ، و الهدم [ 4 ] الهدم ، أنا منكم و أنتم منّى ، أحارب من حاربتم و أسالم من سالمتم .
گفت : لا بل ، خون من خون شماست و حرم من حرم شماست و من از شماام و شما از منايد ، با آن كه جنگ كنيد من نيز جنگ كنم و با آن كس كه صلح كنيد من نيز صلح كنم .
بعد از ان جمله بيامدند و بيعت كردند . و چون بيعت كرده بودند ، سيّد ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل همه جا : برا اين المغرور .
[ ( 2 - ) ] حلقه بالفتح زره يا هر سلاح كه باشد و رسن ( منتهى ) .
[ ( 3 - ) ] در اصل : كارزاريم ، و بر طبق روا و ايا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و الهدم .