آن وقت برخاست و برفت و او را از دست قريش باز استد و رها كرد ، تا به مدينه باز شد [ 1 ] . 53
و روايتى ديگر در اين بيعت چنانست كه : چون قوم أنصار در عقبه از بهر بيعت جمع آمدند ، عبّاس بن عبادة بن نضله از أنصار بود ، بر پاى خاست و روى در قوم خود آورد و گفت ايشان را : اى قوم ، مىدانيد كه با محمّد چه بيعت مىكنيد ؟ گفتند : بگوى . گفت :
[ إنّكم ] تبايعونه على حرب الأحمر و الأسود من النّاس .
گفت : اين بيعت چنانست كه از بهر وى با عرب و عجم جنگ كنيد و سر و مال خود فدا سازيد ، و در هيچ حال از نصرت دادن وى باز نايستيد ، پس اگر بدين شرط با وى وفا مىتوانيد كردن ، * بيعت بكنيد كه خير دنيا و آخرت شما در ان باشد ، و اگر نه ، چون فردا [ از بهر وى [ 2 ] ] در مال [ شما را [ 2 ] ] زيانى رسد يا در تن شما [ را [ 2 ] ] مصيبتى رسد اقتداى وى فرو گذاريد [ 3 ] و از وى تبرّا نمائيد ، پس اين ساعت اوليتر كه ترك آن بيعت بكنيد . أنصار به يك بار آواز بر آوردند و گفتند : بيعت با سيّد ، عليه السّلام ، بدين شرطها قبول كرديم و سر و مال فداى وى كرديم ، آن وقت گفتند : يا رسول اللّه ، چون ما بدين شرطها وفا نموديم ، ما را نزد حق چه باشد از پاداش ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : پاداش شما بهشت جاودان باشد ، آن وقت دستها دراز كردند و با سيّد ، عليه السّلام ، بيعت كردند . و اوّل كسى كه دست در دست سيّد ، عليه السّلام ، نهاد براء ابن معرور بود ، چنان كه از پيش حكايت رفت . و جمله كه در اين بيعت حاضر
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : او را باز مدينه گسيل كرد .
[ ( 2 - ) ] از روا و ط نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : او را فرو گذاريد .