خبر مىدهد تا فردا بجنگ ما درآيند . أنصار گفتند : يا رسول اللّه ، اگر فرمائى تا فردا بر ايشان * زنيم و آنچه سزاى ايشان باشيد بدهيم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : هنوز وقت آن نرسيده است و شما با منزلهاى خود رويد و بخفتيد [ 1 ] . و اين بيعت بعد از نزول آيت قتال بود ، لكن سيّد ، عليه السّلام ، مصلحت نمىديد جنگ كردن . پس چون روز بر آمد ، مهتران قريش برخاستند و بميان قافله باز آمدند و بعد از ان بمدينيّان [ 2 ] گفتند : اى أهل مدينه ، [ ما را عداوت با هيچ قوم چنان دشخوار نيست كه با شما ، اكنون [ 3 ] ] شما آمديت و بيعت كرديت [ 4 ] تا فردا كه محمّد [ را [ 3 ] ] كارى افتد شما بجنگ ما بيرون آئيد و با وى يكى شويد .
مردم مدينه ، جماعتى كه از أهل شرك بودند و از ان بيعت خبر نداشتند ، پيش ايشان آمدند و عذرها خواستند ، گفتند [ 5 ] : معاذ اللّه ، كه ما جانب شما فرو گذاريم و با دشمن بيعت كنيم ، و قوم أنصار آن همه سخن از ايشان بشنيدند و هيچ جواب ندادند و قريش خود بدان راضى شدند كه ديگران عذر خواستند و آنگاه باز گرديدند . تا چون قافله رحلت كرده بودند و خبر بيعت فاش شد ، بعد از ان ديگر بار ، قريش لشكر كردند و از دنبالهء ايشان برفتند ، و قافلهء مدينه از پيش رفته بودند ، و ايشان را در نيافتند ، مگر سعد بن عباده كه بعذرى باز مانده بود [ 6 ] و او را بگرفتند و بند بر نهادند و باز مكّه بردند و چند روز او را محبوس داشتند ، تا خبر برسيد بريشان . و جبير بن مطعم را خبر شد كه : قريش سعد بن عباده را بگرفتهاند و او را محبوس داشتهاند ، و ميان وى و سعد بن عباده دوستى بود ،
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : بخسبيد .
[ ( 2 - ) ] روا : ايشان را . ايا : اهل مدينه .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] كذا در اصل . روا و ط : شما بيامديد و با محمد بيعت كرديد . ايا و پا : شما آمدهايد و با محمد بيعت كردهايد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : گفت .
[ ( 6 - ) ] روا و ط : بعذرى باز پس مانده بود .