پيش من آمد و مرا دعا و ثنا گفت . بعد از ان فريشتگان آسمان اوّل جمله مىآمدند و سلام بر من مىكردند و تهنيت مىكردند و دعا و ثناى خير مىگفتند و استبشار و خرّمى مىنمودند ، مگر يك فريشته كه وى در ميان ايشان بود و بيامد و همچون ديگران سلام بر من كرد ، امّا در روى وى بشاشتى و خرّمى نديدم . از جبرئيل پرسيدم كه : اين فرشته كيست كه بيامد و مرا پرسيد و چون ديگر فريشتگان هيچ تازگى و خرّمى ننمود ؟ جبرئيل گفت : يا محمّد ، اين مالك دوزخ است و هرگز وى در روى * هيچ كس نخنديده است و تازگى و خرّمى پديد ننموده است ، اگر وى در روى كسى تازگى و خرّمى نموده بودى ، اين ساعت نيز در روى تو بنمودى .
آنگه جبرئيل ، عليه السّلام ، را گفتم كه : او را بگوى تا سرپوش از سر دوزخ بردارد و دوزخ مرا بنمايد - و جبرئيل ، عليه السّلام ، بر همه فريشتگان آسمانها حكم دارد ، چنان كه حق تعالى خبر باز داده است :
مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ
[ 1 ] .
پس جبرئيل ، عليه السّلام ، مالك را بفرمود ، تا سرپوش از سر دوزخ برداشت و آتش از آنجا بيرون آمد و زبانه [ 2 ] مىزد ، چنان كه شعلهاى آن در هفت آفاق [ 3 ] آسمان منتشر گشت ، و بيم بودى كه أهل هفت آسمان را بسوختى ، و من از ان بترسيدم و جبرئيل را گفتم كه : مالك را بگوى ، تا سرپوش باز جاى خود نهد ، كه مرا نيست طاقت اين آتش ديدن . پس جبرئيل ، عليه السّلام ، مالك را بفرمود ، تا مالك آن آتشها باز هم كرد و باز جاى خود برد و سرپوش باز سر آن نهاد ، همچنانكه بود باز حال اوّل شد .
و سيّد ، عليه السّلام ، گفت : هم در آسمان اوّل شخصى ديدم نشسته بود و أرواح آدميان بر وى عرضه مىكردند ، و چون بعضى بر وى عرضه كردندى
هامش
[ ( 1 - ) ] تكوير ، 21 .
[ ( 2 - ) ] روا و ط : زفانه .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ايا و پا : ابراق ( ؟ ) .