تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
با مردم بگويم و بيرون رفت . و من كنيزكى داشتم و او را گفتم كه : از دنبالهء رسول خداى برو و بنگر ، تا چه مىگويد و مردم او را چه مىگويند . كنيزك از دنبالهء رسول ، عليه السّلام ، به مسجد آمد [ 1 ] و بنشست ، و حالى سيّد ، عليه السّلام ، آغاز كرد و با مردم حديث معراج بگفت كه : دوش از مكّه به بيت المقدس رفتم و آن جايگاه نماز كردم و هم دوش باز پس آمدم [ 2 ] و اين جايگه نماز كردم [ 3 ] . چون سيّد ، عليه السّلام ، اين بگفت ، مردم بيشتر آن بودند كه باور نكردند و تعجّب نمودند از سخن وى ، بعد از ان گفتند : يا محمّد ، اين سخن كه تو گفتى ما را باور نمىباشد كه تو راه يك ماهه به يك شب به روى و باز آئى [ 4 ] ، اكنون نشانه‌اى باز گوى از ان ، تا بدان نشانه سخن تو باور كنيم و دانيم كه تو راست گفته باشى . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : نشانهء اين سخن كه من گفتم آنست كه : دوش به بيت المقدس * مىرفتم ، در فلان وادى كاروان فلان قوم ديدم كه آن جايگه منزل فرو گرفته بودند و بخواب بودند و چهارپايان ايشان [ 5 ] ، چون حسّ [ 6 ] براق من بشنيدند ، همه از جاى خود برميدند و يك اشتر ايشان گم شد و من از بالاى ايشان آواز دادم و گفتم : اشتر شما فلان جاى ايستاده است ، برويد و باز آوريد ، برفتند و باز آوردند [ 7 ] . چون از بيت المقدس باز گرديدم ، در فلان موضع بر كاروانى ديگر بگذشتم و ايشان نيز خفته بودند ، و كوزه‌اى آب ديدم كه سر آن گرفته بود و پيش يكى از ايشان نهاده بود و من تشنه بودم ، و آن كوزه برگرفتم و آب از ان باز خوردم و سر آن باز گرفتم و باز جاى خود نهادم ، و كاروان اينك
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : از دنبالهء وى برفت . [ ( 2 - ) ] روا و ط : باز مكه آمدم . [ ( 3 - ) ] روا و ط : نماز بامداد كردم . [ ( 4 - ) ] روا و ط : نمىباشد چرا كه راه يك ماهه به يك شب چون روند و باز آيند ؟ [ ( 5 - ) ] روا و ط : بخواب در رفته بودند چهارواهاى ايشان . [ ( 6 - ) ] ط : آواز پاى . [ ( 7 - ) ] روا و ط : باز پس آوريد ، برفتند و باز پس آوردند .