باز آمديم بحديث معراج . پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : بعد از آنكه مرا اين عجايبها نموده بودند ، مرا از آسمان يكم به آسمان دوم بردند و در آنجا پسران خالهء خود ، عيسى بن مريم و يحيى بن زكريّا ، عليهم السّلام ، ديدم .
بعد از ان به آسمان سوم شدم و شخصى ديدم آن جايگه به صورت ماه [ شب ] [ 1 ] چهارده . پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت : برادر تو است ، * يوسف بن يعقوب ، صلوات اللّه عليهما .
پس مرا [ 2 ] به آسمان چهارم بردند و شخصى ديدم نورانى ، پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت اين إدريس است ، عليه السّلام .
قال اللّه تعالى فى حقّه :
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا [ 3 ]
.
ديگر مرا به آسمان پنجم بردند و در آنجا شخصى [ 4 ] ديدم نشسته ، سخت ظريف و زيبا و محاسنى كشيده داشت ، چنان كه من هرگز كهلى بدين زيبائى نديدم ، پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت : اين هارون است برادر موسى ، عليهما السّلام ، كه قوم وى ، وى را عظيم دوست داشتندى [ 5 ] .
ديگر مرا از آنجا به آسمان ششم بردند ، مردى ديدم دراز بالا ، گندمگون ، بلند بينى ، سخت با شكوه و هيبت ، [ از جبرائيل ] [ 6 ] پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت :
برادر تو است موسى بن عمران ، صلوات اللّه عليه .
ديگر مرا از آنجا به آسمان هفتم بردند و بيت المعمور ديدم كه آنجا كرسيهاى نور نهاده بودند و پيرى سخت با وقار و عظمت بران نشانده بودند ، و آن پير نيك به من مىمانست . پرسيدم كه اين كيست ؟ گفت : اين پدر تو است
هامش
[ ( 1 - ) ] از ط نقل شد .
[ ( 2 - ) ] روا : ديگر مرا از آن جايگاه .
[ ( 3 - ) ] مرم ، 57 .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : مردى .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : دوست مىداشتند و گرامى .
[ ( 6 - ) ] از روا نقل شد .