رام شد و پشت بداد و من بر وى نشستم و جبرئيل ، عليه السّلام [ 1 ] ، * با من بيامد و براق مرا مىبرد ، تا [ 2 ] به بيت المقدس رسانيد . چون به مسجد أقصى رسيدم [ 3 ] ، إبراهيم و موسى و عيسى ، عليهم السّلام ، ديدم و جملهء پيغمبران ديگر ديدم كه درآمدند و بر من سلام كردند و مرا در پيش داشتند و با ايشان نماز كردم . چون از نماز فارغ شدم [ 4 ] ، دو قدح بياوردند و در پيش من نهادند [ 5 ] ، در يكى شير بود و در يكى خمر . من قدح شير بستدم و بخوردم [ 6 ] و قدح خمر بدست نگرفتم . جبرئيل ، عليه السّلام ، مرا گفت : اى محمّد ، فطرت اصلى گرفتى و بر امّت خود راه راست نمودى ، چون قدح شير بستدى و خمر بر امّت خود حرام كردى [ 7 ] .
پس سيّد ، عليه السّلام ، هم در شب به مكّه باز آورد . و بامداد برخاست و قريش را خبر كرد كه مرا دوش واقعهاى چنين و چنين بوده است و از مكّه تا بيت المقدس رفتم و باز پس آمدم . كافران گفتند : محمّد هرگز دروغى بزرگتر ازين نگفته است ، و كاروان ، چون شب و روز مىرود ، به يك ماه به شام روند [ 8 ] و محمّد در يك شب چگونه به شام رود و باز مكّه آيد ؟
اين سخن هيچ كس باور نكند از وى . آنگاه زبان طعن بگشودند و گفتند :
هامش
[ ( 1 - ) ] در حاشيهء صفحه 130 آن نسخهء اصل به خط ديگر و جديدترى اين عبارات نوشته شده است :
آوردهاند كه در آن مقام امر آمد كه اى دوست با خويشتن چه آوردهاى ؟ گفت :
دو قبضه آوردم ، يكى قبضهء تقصير طاعت امت ، ديگر قبضهء جفا و معاصى امت ، تقصير برحمت بخش و جفا به من بخش . امر آمد كه بخشيدم يا محمد .
[ ( 2 - ) ] روا : تا مرا .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : رفتم .
[ ( 4 - ) ] روا : شده بودم .
[ ( 5 - ) ] روا : مرا دادند .
[ ( 6 - ) ] روا و ط : برگرفتم و بياشاميدم .
[ ( 7 - ) ] روا و ط : چون قدح شير برگرفتى و بياشاميدى و خمر بر امت تو حرام گردانيدند .
[ ( 8 - ) ] روا : بزرگتر از ان نگفت ، قافله كه شب و روز روند به يك ماه از مكه به شام نتوانند شد .