اگر ما محمّد را به هيچ نتوانيم شكستن ، بدين دروغ كه گفت وى را بشكنيم [ 1 ] و كار بر وى تباه كنيم . بعد از ان قومى ببر أبو بكر رفتند و گفتند : اى أبو بكر ، محمّد چنين و چنين مىگويد كه من دوش از مكّه به شام رفتم و باز آمدم .
أبو بكر گفت : وه شما را عجب مىآيد از وى ؟ گفتند : بلى . وى گفت : محمّد ما را خبر مىدهد كه جبرئيل ، عليه السّلام ، به يك لحظه از بالاى هفت آسمان بر من مىآيد [ 2 ] و پيغام حقّ به من مىگزارد و ما را از عجايبهاى آسمان و زمين خبر باز مىدهد ، و ديگر بار باز [ 3 ] بالاى هفت آسمان مىرود ، و ما او را صادق مىدانيم و در ان ايمان به وى مىآوريم ، پس اگر او را دوش [ 4 ] از مكّه به بيت المقدس بردند و باز مكّه آوردند ، اين چندين عجب نبود ، اگر محمّد اين گفت راست گفت و من او را صادق مىدانم . چون أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، اين چنين بگفت ، مردم قريش از آن إنكار كه مىنمودند در اين حديث پارهاى نرم [ 5 ] شدند . آنگاه أبو بكر پرسيد كه سيّد ، عليه السّلام ، اين ساعت * كجاست ؟ گفتند : در مسجد [ 6 ] نشسته است و اين حكايت با مردم مىگويد .
أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برخاست و بنزديك پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه [ 7 ] ، چنين حكايتى از تو باز مىگويند [ 8 ] ، سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلى كه چنين است يا أبو بكر . أبو بكر گفت : صدقت ، راست گفتى
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : سخن نتوانستيم . . . با اين دروغ كه گفت او بشكنيم . ايا : اگر محمد را به هيچ چيز نتوانستيم شكستن . . .
[ ( 2 - ) ] روا و ط : به زمين بر وى مىآيد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : از بالاى ، و از روا و ايا متابعت شد .
[ ( 4 - ) ] روا : پس اگر گفت مرا دوش .
[ ( 5 - ) ] روا : ساكن .
[ ( 6 - ) ] روا : اينك در مسجد .
[ ( 7 - ) ] روا و متن عربى ج 2 ص 40 : يا نبى اللّه .
[ ( 8 - ) ] روا و ط : از تو بكردند كه تو گفتى : من دوش از مكه به بيت المقدس شدم و باز پس آمدم .