تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
و روايت ديگر از حسن [ بن ] أبو الحسن بصرى است ، رحمة اللّه عليه ، كه وى گفت : سيّد ، عليه السّلام ، حكايت كرد و از معراج خود خبر داد و گفت : يك شب در حجر خانهء كعبه خفته بودم و چشم من در خواب شده بود ، ناگاه جبرئيل ، عليه السّلام ، درآمد و پاى بر من نهاد و من باز زمين نشستم و نگاه كردم و كسى را نديدم ، و ديگر بار باز جاى خود شدم و بخفتم و چشمهاى من در خواب شد ، ديگر بار بيامد و پاى بر من نهاد و من ديگر بار از خواب برخاستم و نگاه كردم و كس نديدم ، و ديگر بار برفتم و باز جاى خفتم و چشمهاى من در خواب شد ، سؤم بار بيامد و پاى بر من نهاد ، ديگر بار من از خواب درآمدم ، جبرئيل ، عليه السّلام ، ديدم كه بيامد و باز وى من بگرفت و مرا برپاى داشت و گفت : بياى . پس من با وى از مسجد بيرون آمدم ، چون بدر مسجد شدم ، براق ديدم كوچك‌تر از استرى و بزرگتر از خرى ، دو پر داشت كه تارهاى آن به زير ساق خود همى زد و هر گامى كه مىرفت [ 1 ] ، چند آن بودى كه چشمان كار مىكرد و بسر سنب زمين را مىشكافت . جبرئيل ، عليه السّلام ، مرا گفت : برنشين . من نزديك وى رفتم تا برنشينم ، پشت نداد ، جبرئيل ، عليه السّلام ، در آمد و پرچم [ 2 ] وى بگرفت و گفت : اى براق شرم ندارى كه با محمّد مصطفى ، عليه الصّلاة و السّلام ، جاحدى [ 3 ] مىكنى ؟ بخداى كه تا ترا بيافريده‌اند ، از وى فاضلتر و مشرّف‌تر و مكرّم‌تر كسى بر تو ننشسته است . براق ، چون چنين بشنيد ، از شرم عرق كرد و
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : كه برگرفتى . [ ( 2 - ) ] بمعنى كاكل هم آمده است و با باى ابجد نيز گفته‌اند ( برهان ) . [ ( 3 - ) ] روا : خامى . ايا : توسنى . ط : بدلجامى .