تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
برخيز و برو و غسلى برآور و جامه بده تا بشورند و آنگه پيش من آى ، تا من اسلام بر تو عرض كنم . پدرم برفت و غسل كرد * و جامه بداد تا بشورند [ 1 ] و بعد از ان باز پيش من آمد . من اسلام بر وى عرضه كردم و مسلمان شد . و بعد از ان زنم پيش آمد ، او را گفتم : اى زن ، بپيش من مياى . گفت : چرا ؟ گفتم : من مسلمانم و تو كافرى . زن گفت : اى مرد ، دين من دين تو است . آنگه او را ، چون پدرم [ 2 ] ، بفرمودم و اسلام بر وى عرضه كردم و مسلمان شد . و همچنين خويشان يك به يك مىآمدند و مسلمان مىشدند . و بعد از ان ، مردم قبيله به اسلام دعوت كردم ، إجابت نكردند ، مدّتى [ بر آمد [ 3 ] ] ، برخاستم و باز خدمت ، سيّد ، عليه السّلام ، آمدم و از قوم خود شكايت كردم و گفتم : يا رسول اللّه ، قوم دوس را دعوت كردم و بر من عصيان كردند ، و هر چند كه ايشان را به اسلام دعوت مىكنم ، قبول نمىكنند ، اكنون دعاى بد بر ايشان كن ، تا حق تعالى ايشان را هلاك كند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : چرا دعاى بد كنم ايشان را ، بلكه دعاى خير كنم ، آنگه اين دعا بكرد . أللّهُمّ اهْدِ دَوْسا . گفت : بار خدايا ، قوم دوس را راه راست ارزانى دار و ايشان را مسلمانى روزى گردان . پس چون پيغمبر ، عليه السّلام ، دعاى خير بر ايشان كرد ، مرا گفت : اى طفيل ، برو و قوم خود را ديگر بار [ 4 ] دعوت كن و رفق و مدارا كن ، تا حق تعالى ايشان را اسلام روزى گرداند . طفيل گفت : من ديگر بار ، بر قوم خود آمدم و رفق و مدارا مىكردم ، تا پيغمبر ، عليه السّلام ، از مكّه به مدينه هجرت كرد و غزو بدر و أحد و خندق درگذشت ، و بعد از ان
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : تا بشستند . [ ( 2 - ) ] روا : همچنانكه به پدر گفتم . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا : + به اسلام .