وى حاضر شوى و سخن وى بشنوى ، ضرورت همچون ديگران فريفته شوى و در فتنه افتى و آن فتنه سرايت بقبيلهء تو كند و آنگاه كار رياست بر تو محبط شود [ 1 ] و ترا هيچ لذّت و عيش نماند . طفيل خود حكايت كرد [ كه ] : از بس كه ايشان مرا بترسانيدند و به صد گونه مرا تحذير نمودند [ 2 ] ، عزم جزم كردم كه البتّه و أصلا بمجلس پيغمبر ، عليه السّلام ، حاضر نشوم و سخن وى به هيچ حال نشنوم . و چون به مكّه در شدم و كارى كه بود مرا بدان مشغول بودم و از بس كه محترز بودم ، هر گه كه به مسجد در شدمى ، پنبه پارهاى برگرفتمى و در گوش خود آگندمى تا سخن [ وى [ 3 ] ] نشنيدمى و هم بر اين حال * مىبودم تا اتّفاق افتاد [ كه ] يك روز به مسجد در شدم [ 4 ] و سيّد را ، عليه السّلام ، ديدم كه نماز مىكرد و من بگذشتم [ 5 ] ، و حق تعالى خواسته بود و آواز قرآن خواندن وى به گوش من برسانيد ، حلاوتى از ان در دل من كار كرد [ 6 ] ، بعد از ان با خود انديشه كردم كه من چرا بقول [ 7 ] ديگران اجتناب از اين مرد كنم ، يعنى از سيّد ، عليه السّلام ، و سخنى بدين نيكوى از وى نشنوم و بغور كار وى نرسم ، و قريش آن سخن از حسد و بغض گفتهاند نه از سر نصيحت و شفقت . پس مرا اين انديشه زيادت شد ، تا ديگر بار با خود گفتم كه : در قبايل عرب هر كجا مشكلى افتد بر راى من آن را حلّ كنند و هر كجا كارى بزرگ روى نمايد ، تدبير آن از
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : نشود ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد ، و احباط بمعنى باطل گردانيدن است .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ايا : نمودند كه ، و بر طبق روا ضبط شد .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا : در رفتم .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : برگذشتم .
[ ( 6 - ) ] ساير نسخ : از استماع آن بدل من درآمد ، پارهاى برفتم ، ديگر بار مرا هوس افتاد و باز گرديدم و پارهاى ديگر استماع قرآن بكردم و زيادت حلاوت آن در دل من كار كرد . متن عربى ج 2 ص 23 ببازگشتن طفيل و استماع مجدد وى قرآن را ، صراحت ندارد .
[ ( 7 - ) ] روا و ط : بسخن .