مكّه رسيده بود ، قريش * بشنيدند كه : أعشى [ خواهد آمدن تا مسلمان شود .
جماعتى ازيشان پذيرهء وى باز رفتند و گفتند : اى أعشى ، بچه كار آمدهاى ؟
گفت : آمدهام تا به خدمت محمّد ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، روم و مسلمان شوم . ايشان گفتند : اى أعشى ] ، خبر ندارى كه محمّد خمر حرام كرده است [ 1 ] و زنا حرام كرده است ، و ايشان از حال أعشى مىدانستند كه روزگار بتهتّك گذرانده است [ 2 ] و فسق و فجور دوست مىدارد . چون ايشان چنين بگفتند ، أعشى گفت : اى قوم ، مرا در زنا رغبتى نماند ، چرا كه پير شدم و عمر در ان بسر بردم ، امّا در شرب خمر مرا اندك هوسى مانده است ، اكنون باز پس روم ، تا مرا اين هوس نيز كمتر شود و آينده سال [ 3 ] باز آيم و مسلمان شوم . اين بگفت و هم از در مكّه بازگرديد و بقبيلهء خود باز رفت . و اتّفاق چنان افتاد كه أعشى هم در آن سال بمرگ آمد و به آينده نرسيد و اسلام از وى فوت شد . و آن قصيده كه در حقّ پيغمبر ، عليه السّلام ، گفته است اينست :
قصيده
ألم تغتمض عيناك ليلة أرمدا * و بتّ [ 4 ] كما بات السّليم مسهّدا
و ما ذاك من عشق [ 5 ] النّساء و إنّما * تناسيت قبل اليوم صحبة مهددا
هامش
[ ( 1 - ) ] براى ابن هشام در اينجا ظاهرا غفلتى رخ داده زيرا آيهء تحريم شرب خمر در مدينه نازل شده است ( مائده ، 90 ) ، رجوع شود به روض الانف ص 236 .
[ ( 2 - ) ] روا و ايا : گذرانيده است .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : مانده است پس چون چنين است كه محمد شرب خمر حرام كرده است امسال باز پس روم و هوسى كه مانده است بتمامى ازش بردارم ( ايا و ط و پا :
از سر بدر كنم ) و آينده سال .
[ ( 4 - ) ] در اصل : تبكى .
[ ( 5 - ) ] در اصل : و انما ذاك من عنق .